طرحواره های مثبت و تاب آوری

 

بازنشرطرحواره های مثبت و تاب آوری

یادداشت اختصاصیِ دکتر آزیتا کشاورز؛ استاد دانشگاه، درمانگر و عضو تیم تخصصی تاب آوری در انجمن ازدواج و خانواده کشور

تحقیقات در مورد شناخت مثبت نشان می‌دهد که شناخت‌های مثبت نه تنها برای سلامت روان و شاد بودن بلکه حتی برای حفظ یک حالت عاطفی خنثی ضروری هستند (کاسیوپو و همکاران، ۱۹۹۰؛ دینر و دینر، ۱۹۹۶). در مراجعان  نشان داده شده که اکثر افراد دارای دیدگاه‌های شخصی مغرضانه مثبت هستند (گرین والد، ۱۹۸۰، تیلور و براون، ۱۹۸۸)، و اعتقادات مبالغه آمیز در مورد کنترل شخصی (فلمینگ و دارلی، ۱۹۸۶؛ میلر و راس، ۱۹۷۵) و خوش‌بینی غیرواقعی (لانگر و روت، ۱۹۷۵) هستند. در حقیقت، فقدان این سوگیری‌ها با سلامت روانی منفی مرتبط است (آبرامسون و آلویی، ۱۹۸۱؛ کوینی و گوتلیب، ۱۹۸۳؛ گولین و همکاران، ۱۹۷۷ و ۱۹۷۹؛ روحلمان و همکاران، ۱۹۸۵؛ واتسون و کلارک، ۱۹۸۴). با بررسی اینکه کدام یک از موضوعات طرحواره مثبت مربوط به تاب‌آوری کودک است، اطلاعاتی را جمع‌آوری خواهیم کرد که می‌تواند به بهبود توانایی کودکان در کنار آمدن با مشکلات شان کمک کند.

مطابق با فرض های صورت گرفته، طرحواره‌های مثبت جهانی و زمینه‌های خاص طرحواره نیز با تاب‌آوری گزارش شده از کودک ارتباط مثبت داشتند.

از سویی طرحواره‌های منفی واریانس قابل توجهی را در تاب‌آوری در نظر نگرفتند، در حالی که طرحواره‌های مثبت (تقریباً ۵۰٪ از واریانس در هر یک از مدل‌های تاب‌آوری ما را تشکیل می دهند).

خودکارآمدی به عنوان موضوع طرحواره‌ای که به شدت با تاب‌آوری مرتبط است ظاهر شد. جای تعجب نیست که اعتقاد به توانایی فرد در کنترل نتایج ممکن است توانایی کنار آمدن با استرس زندگی را افزایش دهد.

به طور مداوم، ادراک از خود اثربخشی برای تأثیرگذاری بر نحوه پاسخگویی به مشکلات از طریق تأثیرگذاری بر نحوه مقابله، ارزیابی وضعیت و بعداً نحوه واکنش احساسی فرد توسط باندورا (۱۹۸۲)) نظریه پردازی شده است.

افراد برای اینکه از روی عملکرد خود درباره کارآمدی خویش قضاوت کنند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار می‌گیرند، سختی کار، میزان تلاش، شرایط نامطلوب و مطلوب، میزان کمک بیرونی که دریافت کرده‌اند، حالات عاطفی و فیزیکی آنها در حین انجام کار و چگونگی شکست و موفقیت آنها از جمله این عوامل است. همچنین نگرش مثبت یا منفی فرد به خود و نحوه شکل‌گیری موقعیت‌ها و شکست‌ها، قضاوت درباره کارآمدی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

یکی از جنبه های مهم کنترل فردی، کارآیی شخصی است. این مفهوم توسط آلبرت بندورا (۱۹۹۷)، مطرح شده است. افراد دارای این ویژگی معتقدند که انجام کارهای مورد نظرشان همراه با مؤلفه خودکارآمدی با مکانیزم کنترل در سخت کوشی وجوه مشترکی دارد. افرادی که خودکارآمدی کمی دارند، احساس می‌کنند که در اعمال کنترل بر رویدادهای زندگی درمانده و ناتوانند. آنها معتقدند که هر تلاشی که می‌کنند بیهوده است. هنگامی که با مانعی روبرو می‌شوند، اگر تلاش اولیه آنها در برخورد با مشکلات بی نتیجه بوده باشد، سریعاً قطع امید می‌کنند. افرادی که کارآیی شخصی بسیار کمی دارند حتی تلاش نمی‌کنند بر مشکلات غلبه کنند، زیرا آنها متقاعد شده‌اند که هر کاری انجام دهند بیهوده است و تغییری در اوضاع ایجاد نمی‌کند.

به همین خاطر خودکارآمدی به عنوان موضوع طرحواره‌های سازگار و مثبت که بسیار زیاد با تاب‌آوری مرتبط است پدید آمد. جای تعجب نیست که اعتقاد به توانایی فرد در کنترل نتایج ممکن است میزان توانایی کنار آمدن با استرس زندگی را افزایش دهد، اما آنچه که نباید خوش‌بینانه بر روی آن چشم ببندیم. نقش و اهمیت عملکرد و چگونگی به فعل رساندن توانمندی‌های بالقوه افراد است. طرز تلقی و سبک زندگی و چگونگی تفسیر شرایط و سپس ابزارها و راه‌های تعامل و درگیر شدن با  اتفاقات و میزان پای بندی به اصول و ارزش‌ها ودر نهایت چگونگی عملکرد تأثیر بسزایی در تاب‌آوری خواهند داشت. شکل‌گیری و بروز نظریه‌هایی مبتنی بر شناخت و درک مستمر از خود و تأثیر آن بر نحوه پاسخگویی به مشکلات از تأثیرگذاری چگونگی نحوه مقابله، ارزیابی وضعیت و نحوه واکنش عاطفی وی (بندورا (۱۹۸۲) شکل گرفته است. بنابراین، افرادی که دارای خودکارآمدی بالاتری هستند، بیشتر تلاش می‌کنند تا در برابر خواسته‌های خود واکنش نشان دهند و در نتیجه ممکن است به همان اندازه پریشانی را تجربه نکنند.

بنابراین، افرادی که دارای خودکارآمدی بالاتری هستند، بیشتر تلاش می‌کنند تا در برابر خواسته ها واکنش نشان دهند و در نتیجه ممکن است به همان اندازه پریشانی را تجربه نکنند. محدودیت‌های متعددی برای پژوهش حاضر وجود دارد که پیامدهای مهمی را برای تحقیقات آینده ارائه می‌دهد. ابتدا متغیرهای پیش‌بینی کننده و نتیجه گیرنده در یک زمان اندازه گیری شدند و امکان ارزیابی روابط علیت ضمنی نظری را نفی کردند. به همین ترتیب، برای اثبات گسترش این روابط مهم در جوانان بین طرحواره‎ها و علائم، به تحقیقات طولی دقیق تری نیاز است.

در تحقیقی تحت عنوان بررسی کارآمدیِ مداخلات شناختی رفتاری گروهی بر باورهای غیر منطقی و خودکارآمدی دختران فراری از منزل در سال ۱۳۹۰ا که توسط کشاورز، اکبری انجام گردید، آموزش مداخلات شناختی رفتاری گروهی در طی چهارده جلسه باعث کاهش باورهای غیر منطقی شد، در صورتی که منجر به افزایش خودکارآمدی نشد. همانطور که ملاحظه می کنید یکی از مولفه های طرحواره های تاب آور خودکارآمدی است که با برنامه ریزی، آموزش، کارگاه، قابلیت ها افزایش می یابد و قابلیت تجربه اشخاص را توانمندتر می کند. با خواندن کتاب دوچرخه سواری، کسی دوچرخه سوار نمی گردد کماآنکه با خواندن کتاب شنا کسی شنا گر نمی شود. خودکارآمدی به عنوان موضوع طرحواره ای به شدت با تاب آوری مرتبط است و یافته های طرحواره های مثبت نشان می دهد که تمرکز بر سلامت روان نوجوانان، استراتژی های مقابله ایِ تاب آوری در مقابل عوامل استرس زای آیند را کاهش می دهد، مثلاً کلاس های فنی حرفه ای با آموزش دادن مهارت های متفاوت به نوجوانان از همان اوان زندگی حس اعتماد و افزایش مهارت های زندگی را می آموزد و باعث کاهش اضطراب، افسردگی، بیماری های مزمن می گردد. به طور مثال نوجوانی که آهنگری می آموزد با هر ضربه ای که با چکش آهنگری به فلز میزند و باعث فرم دهی فلز می گردد، اعتمادش به خودش بیشتر می گردد که من می توانم. I can do it بیایید در تاب آوریِ جوانانمان با افزایش موفقیت، اعتماد، خودکارآمدی سهمی داشته باشیم.

طرحواره های تاب آور “قسمت دوم”

طرحواره های تاب آور “قسمت دوم”

یادداشت اختصاصیِ دکتر آزیتا کشاورز استاد دانشگاه، درمانگر و عضو تیم تخصصی تاب آوری در انجمن ازدواج و خانواده کشور

با مهارت تاب آوری، درد را می پذیریم و زخم های روح مان را پانسمان می کنیم. نگرش های مثبت نیز مهارت های تاب آوری را افزایش می دهند و بدیهی است اگر قالب های ذهنی منفی، تحمل درد و رنج را نداشته باشند و بدترین انتخاب ها را داشته باشند و مشکلات روحی را تحمل کنند. سوال اینجاست: آیا همه ی طرح واره ها، منفی و ناسازگار هستند و آیا طرح واره های منفی می توانند ایجاد نگرش مثبت در یک فرد نمایند؟!

چند سال بعد از آن که مدل طرح واره درمانیجفری یانگ و تمرکز او بر طرحواره های ناسازگار نظریه ای ارائه شد،که  الیوت و لاسن[۱] به نقد این دیدگاه پرداختند. این دو نفر معتقدند که در مدل طرح واره درمانی تنها به طرح واره های  ناسازگار اشاره شده و  بخشی به طرح واره های سالم اختصاص پیدا نکرده است.

ایشان همچنین معتقد بودند که طرحواره ها همیشه منفی نیستند و اگر طرح واره ای هم مثبت باشد ممکن است انعطاف ناپذیر و ناسازگار تلقی گردد.

ریشه های فلسفی این مقاله را میتوان در دیدگاه ارسطو دنبال کرد. ارسطو در کتاب اخلاق نیکو ماخوسی[۲] بر این باور است که فضایل اخلاقی را می توان در یک پیوستار نگاه کرد و اگر فضایل اخلاقی در مسیر افراط و تفریط بیفتند می توان  آن ها را جزء رذایل اخلاق تلقی کرد. پس بر همین اساس می تواند بی اعتمادی افراطی و اعتماد پذیری بیمارگونه را نیز طرح واره های ناسازگار اولیه دانست. در دیدگاه رفتار درمانی نیز بر همین اساس به فرمول بندی مهارت های رفتاری می پردازند. به عنوان مثال کمک طلبی در شخصیت های وابسته بسیار زیاد است و در شخصیت های وسواسی خیلی اندک است.

از سویی دیگر داشتن درک درستی از بحران و تروما به ما کمک می کند تا برای حل آن تجربه ناراحت کننده و شرایط سخت روزگار به چالشی فراخوانده شویم،به طوریکه تبدیل به فرد پخته تر و قوی تر و رشدیافته تر شویم.

معرفی طرحواره های منعطف

طرح واره های منعطف به عنوان یکپارچه سازی پیچیده ای از داده های مثبت و منفی در یک دامنه معین ارائه می شوند. یک     طرح واره وقتی منعطف است که اطلاعات متناقض را به روشی معقول و قابل قبول ادغام می کند، در نتیجه اجتناب و واکنش عاطفی کمتری ایجاد می شود. حالت های مثبت و منفی را می توان همزمان در یک طرح واره منعطف نگه داشت.

برخلاف طرحواره های یک پارچه (یک قطبی)، طرح واره های منعطف دارای جزئیات بیشتری در مورد جنبه های مختلف از یک دامنه طرحواره هستند. این مطالعه نشان می دهد که یک تعادل مناسب از داده های مثبت و منفی یکپارچه در مورد خود برای عملکرد مطلوب روانشناختی و اجتماعی ضروری است.

طرحواره های منعطف معمولا دو حالت دارند:

اول: هر دو طرح واره منعطف منفی و غیر منعطف مثبت شامل یک دیدگاه شدید و یک بعدی نسبت به خود، دیگران و انتظارات هستند. تصور می کنند جهان بدتر یا بهتر از آن چه برای آنها بوده است، هست یا می توانست باشد.

دوم، به نظر می رسد که طرح های منعطف منفی و مثبت، اغلب با تأثیری قوی تر از طرح های یکپارچه همراه هستند.

شباهت سوم و نهایی در این واقعیت نهفته است که هر دو طرح واره های منعطف مثبت و منفی عموماً منجر به پیامدهای منفی می شوند.

طرحواره تاب آور resilience-schema

 دکتر آزیتا کشاورز

استادیار دانشگاه، مولف و مترجم و عضو تیم تخصصی تاب آوری خانواده در انجمن ازدواج و خانواده کشور 

این یاددداشت اولین بار در مجموعه رسانه های تخصصی مددکاران اجتماعی ایرانیان منتشر شده است

طرحواره بطور کلی به عنوان ساختار، قالب یا چهارچوب فکری تعریف می‌شود و یک الگوی سازمان یافته از تفکر و رفتار است  طرحواره بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایزکننده یک واقعه است. در حوزه شناخت درمانی ،بک [۱] در اولین نوشته هایش به مفهوم طرحواره اشاره کرد. در بافتار روان شناسی و روان درمانی طرحواره به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی درنظر گرفته می‌شود که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. بسیاری از طرحواره‌ها در اوایل زندگی شکل می‌گیرند و خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل می‌کنند همان چیزی که از آن به عنوان نیاز به هماهنگی شناختی یاد می‌شود، یعنی حفظ دیدگاهی باثبات درباره خود یا دیگران. یانگ معتقد است برخی از طرحواره‌ها ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات شناختی و بسیاری از اختلالات مزمن باشند در این جستار این احتمال را که تاب آوری روانشناختی نیز میتواند از الگو های معین و طرحواره های خاصی پشتیبانی  و یا نشات بگیرد مورد بررسی قرار خواهیم داد.

تاب آوری را مبنای توصیف بازنمایی انتزاعی در بازسازی ، بالندگی و رشد پس از سانحه فرض گرفته و در همین چارچوب پایداری روانشناختی را نیز مورد توجه قرار داده  و برای توصیف و شناسایی تجربیات افراد کوششی صورت گرفته است .

در بخش نخست و بعنوان مقدمه به موضوع پایداری روانشناختی خواهیم پرداخت، پایداری یک قابلیت یا شایستگی روانشناختی است که به بعضی افراد فلاکت زده از نکبت های زندگی اجازه میدهد که حد اقل به حالت قوی قبلی  برگشته یا جهش کنند. اینگونه افراد اجازه نمیدهند که مشکلات، حوادث تروماتیک (جگر خراش)، یا شکست بر آنها غلبه کرده و بر عزم آنها خللی وارد کند. افراد بسیار پایدار راهی را پیدا می کنند که دوره کار را عوض کرده، هیجان را درمان کرده، و حرکت به سوی هدف را ادامه دهند.

چیزهایی که پایداری ایجاد می کنند:

برخی عوامل که به نظر میرسد در فردی که دارای پایداری بیشتری است وجود دارد عبارتند از نگرش مثبت، خوشبینی، توانایی در تنظیم هیجانات و توانایی در دیدن اینکه شکست مانند یک نوع بازخورد یا فیدبک مفید است که  احتمال میرود بر اساس الگوها و طرحهای پیش روند .

برای مثال، چنین نشان داده شده که پس از برخورد های مزاحم و اخلالگر، خوشبینی تاثیر و فشار استرس را روی بدن و مغز می کاهد. یعنی اینکه خوشبینی فرد را وادار می کند که به منابع شناختی خود دسترسی یافته، و او را در تجزیه و تحلیل اینکه چه چیزی اشتباه شده با خونسردی برخورد کرده و مسیرهای رفتاری سازنده تری را انتخاب کند.

سایر جنبه های ریشه و بنیادهای پایداری تحت مطالعه هستند. به نظر میرسد که، برای مثال، استعداد ژنتیکی پایداری وجود داشته باشد. اما محیط طبیعی و رشد دوران اولیه زندگی و شرایط  آن دوران نقشی در چگونگی بیان آن ژن یا ژنها دارند.

آیا تروما (ضربه، واقعه) باعث کاهش پایداری شخص میشود؟ آیا توانایی را میتوان آموخت؟ رشد بعد از تروما چیست؟

لزوما چنین نیست؛ افرادی که ضربه خورده یا تروما داشته اند میتوانند – و اغلب – دارای پایداری بالایی هستند. در بعضی مواقع، فرد تروما دیده یا ضربه خورده ممکن است برای مقابله با این تروما عادات ناسازگاری نظیر استفاده از مواد داشته باشند که به طور منفی روی آنها اثر میگذارند و این باعث می شود که توانایی آنها را در مقابله با چالش های آینده را کاهش دهد.

آیا توانایی را میتوان آموخت؟آیا این روند مسیر قابل شناسایی  است ؟

عوامل بسیاری که تعیین کننده پایداری هستند  مانند عوامل ژنتیکی، تجارب دوران اولیه زندگی و شانس را نمیتوان اصلاح کرد اما مهارت های سازنده پایداری را میتوان آموخت مانند شکستن سیکل افکار منفی، عقب راندن حوادث فاجعه آور و جستجوی راه هایی برای مقابله وقتی با موانعی برخورد می کنیم.

رشد بعد از تروما چیست؟

بعد از مواجهه با تروما یا ضربه روحی، بسیاری از افراد معنای روانشناختی و معنوی عمیق تری را پیدا می کنند که به آن رشد بعد از تروما میگویند. این موضوع همیشه بلافاصله بعد از تروما اتفاق نمی افتد و فرد ممکن است که علایم اضطراب، افسردگی یا فلاش بک را تجربه کند.

چگونگی ساخت پایداری

چالش اصلی این است که برای این سوال، یعنی چگونگی ساخت پایداری طرحواره یا الگوهایی را شناخته و طبقه بندی کنیم.

فارغ شدن از درد و نا امیدی و  محدود کردن اثر آن، لزوما کار آسانی برای هر کس نیست. ولی پژوهشگران اینکار را آغاز کرده اند که کشف کنند افراد تواناتر  چگونه پس از مرگ کسی که دوستش میداشته اند، از دست دادن شغلی، یک بیماری حاد یا مزمن، یا شکست دیگری به زندگی خود ادامه میدهند. آموخته های آنها میتواند به دیگران کمک کند که بتوانند توانا تر شوند.

برای مثال، آیا شما ویژگی های شخصی و موانع حرفه ای را صرفا ناشی از بی کفایتی خود میدانید یا آیا شما  عواملی که خاص و موقتی هستند را به عنوان عوامل کمکی می دانید؟ آیا شما خواستار یک نتیجه کامل هستید  یا قبول می کنید که زندگی مخلوطی از بردها و باخت هاست؟ در هر مورد، بردها با سطوح بالاتر پایداری گره خورده است.

راهبردها یا استراتژی های پایدار تر شدن چیستند؟

عادات سالم مثل خوابیدن کافی، خوب غذا خوردن و تمرین و ورزش می تواند استرس را کاهش داده و به نوبه خود پایداری را افزایش دهند. به طور مشابه، کوشش در پرورش روابط نزدیک با سایرین باعث می شود در مواقعی که فرد دچار مشکل شده است به او کمک کنند. تفکر منظم درباره اخلاقیات و زندگی فعالانه بر اساس ارزش های شخص با پایداری سطح بالاتر ارتباط دارد.

چگونه میتوانم در مواقع بحرانی پایدار تر باشم؟

هر بحرانی، مانند پاندمی ویروس کرونا، پایداری را آزمون می کند. با نگاهی به عزیزان برای پشتیبانی هیجانی و کمک، افزایش مراقبت شخصی، و تمرکز بر جنبه های موقعیتی که در کنترل شماست به شما کمک میکند که بر طوفان غلبه کنید.

منبع یا کانون کنترل چیست؟

منبع کنترل میتواند داخلی باشد به این معنی که یک فرد درک میکند که او بر آنچه که برایش اتفاق می افتد کنترل دارد یا خارجی باشد، به این معنی که فرد آنچه را که برای او اتفاق می افتد به عوامل خارجی نسبت میدهد. یک منبع کنترل داخلی وابسته است به پایداری بزرگتر.

آیا میتوان منبع کنترل خارجی را تغییر داد؟

بلی. برای بسیاری افراد، آوردن منبع کنترل خارجی به داخل نیازمند تغییر قیود ذهنی قابل ملاحظه ای است؛ مانند هر مهارت دیگر، اینکار نیاز به تمرین و تکرار دارد. در کوتاه مدت، این موضوع کمک میکند که در برخورد با  سختی به جای آن که برخورد منفعلانه داشته باشد قاطع بوده و اعمال پایه و اساس دار انجام دهد.

چگونه میتوانم بر مشکل دوره کودکی ام فائق آیم؟

زندگی کودکی همراه با تروما، زخم روحی عمیقی دارد ولی درمان امکان پذیر است. صحبت کردن با یک عزیز یا درمانگر، فوق العاده کمک میکند. تحقیقات نشان داده است که اگر تروما را درست تعریف کرده و به خود بقبولاند که مثلا سو استفاده از او تقصیر او نبوده است به بالغین کمک می کند که احساس همدلی کنند چرا که خود، دوره کودکی را گذرانده اند و توانایی های زیادی را می شناسند.

چرا شکست میتواند به ما کمک کند؟

همه، با هر پس زمینه، مهارت، یا داستان زندگی، حد اقل یک بار به طور فوق العاده و دیدنی در زندگی شکست خورده اند. البته یک شکست بزرگ یا فقدان چیزی ساده و مفرح نیست گرچه فرهنگ “برنده همه چیز را میبره” موفقیت را با تمام هزینه ها اولویت بندی می کند.

یادگیری اینکه با اشتباهات کوچک و بزرگ، برخورد صحیح داشته باشیم، یک مهارت است که به شخص پایداری بیشتر و شاید یک موفقیت می دهد، در یادداشت های بعدی ، فرآیند و فرآورده این یادگیری مهارت  را بر اساس نظریه طرحواره  توصیف خواهیم کرد.