آموزش تاب آوری

گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت

گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت ایجاد می‌کند تا جوامع محلی بتوانند با تکیه بر داشته‌های بومی، هویتی استوار در میان یکسان‌سازی‌های جهانی شکل دهند.

گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت فراهم می‌آورد تا جوامع با مدیریت آگاهانه، میراث خود را به عنوان سرمایه‌ای برای شکوفایی آینده پاس بدارند.

شاید در نگاه نخست، گردشگری ابزاری برای رونق اقتصادی به نظر برسد، اما کارکرد آن بسیار فراتر از درآمدزایی است.

به اعتقاد دکتر محمدرضا مقدسی بنیانگذار خانه تاب آوری و مشاورعالی ماموریت ملی و دانشگاهی تاب آوری فرهنگی هویت محور،گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت و محافظت از ارزش‌های بومی است.

گردشگری فرهنگی راهکاری هوشمندانه برای پاسداشت هویت و تقویت تاب‌آوری جوامع در برابر موج‌های تغییر و یکسان‌سازی جهانی است. وقتی جوامع محلی روایتگر داستان‌های خویش برای مسافران می‌شوند، پیوندهای درونی‌شان مستحکم‌تر شده و حس تعلق به سرزمین و سنت‌هایشان فزونی می‌یابد.

این نوشتار به بررسی پنج جنبه از نقش راهبردی گردشگری در بازتولید تاب‌آوری فرهنگی می‌پردازد تا روشن سازد چگونه می‌توان با تکیه بر داشته‌های بومی، جوامعی مقاوم‌تر ساخت که در عین گشودگی به روی جهان، ریشه‌های خود را محکم‌تر از پیش نگه می‌دارند.

 

 ۱. احیای هویت و غرور محلی

گردشگری فرهنگی مانند آینه‌ای است که زیبایی‌ها و ارزش‌های یک جامعه را به خود آن جامعه بازتاب می‌دهد. بسیاری از جوامع محلی در گذر زمان چنان به داشته‌های خود عادت کرده‌اند که دیگر ارزش آن‌ها را نمی‌بینند؛ آیینی که هر سال اجرا می‌شود، صنعتی که از مادربزرگ‌ها به ارث رسیده، بنایی که هر روز از کنارش می‌گذرند. وقتی گردشگران از فاصله‌ای دور برای دیدن همین داشته‌ها سفر می‌کنند، چشم اهالی تازه می‌شود و نگاهشان به میراث خود دگرگون می‌گردد. این توجه بیرونی، نوعی بازشناسی اجتماعی است که حس غرور و تعلق را در افراد زنده می‌کند. مردم وقتی می‌بینند دیگران فرهنگشان را ارج می‌نهند، خود نیز به آن افتخار می‌کنند و برای حفظش انگیزه می‌یابند.

این فرایند در سطح فردی و جمعی هم‌زمان رخ می‌دهد. فرد هنرمند یا روایتگری که آثارش خریدار و شنونده پیدا می‌کند، جایگاه اجتماعی تازه‌ای به دست می‌آورد و کارش را جدی‌تر می‌گیرد. در سطح جمعی نیز جامعه می‌آموزد که هویتش را منبعی برای شکوفایی بداند، نه مانعی بر سر راه پیشرفت. همین نگاه است که آیین‌های رو به فراموشی را دوباره بر صحنه می‌آورد و گویش‌ها، پوشاک، موسیقی و خوراک‌های محلی را از حاشیه به متن زندگی بازمی‌گرداند.

نکته‌ی بنیادین آن است که این احیا باید از درون جامعه بجوشد. وقتی غرور محلی بر پایه‌ی اصالت شکل بگیرد، به جای آن‌که فرهنگ را به نمایشی سطحی برای جلب تماشاگر بدل کند، آن را ریشه‌دارتر می‌سازد. جامعه‌ای که به خود می‌بالد، در برابر فشارهای بیرونی استوارتر می‌ایستد و کمتر وسوسه می‌شود هویتش را با الگوهای بیگانه عوض کند. گردشگری در بهترین حالت، همین کار را می‌کند: به جامعه یادآوری می‌کند که آنچه دارد، گنجی است که دیگران برای دیدنش راه دراز می‌پیمایند.

 

 ۲. چرخه‌ی اقتصادی برای پایداری فرهنگ

فرهنگ برای ماندگاری به نیرو، زمان و منابع نیاز دارد و اقتصاد، سوخت این ماندگاری است. بنای تاریخی بی‌مرمت فرومی‌ریزد، هنرمند بی‌درآمد حرفه‌اش را رها می‌کند و آیینی که هزینه‌ی برگزاری‌اش تأمین نشود، به تدریج از تقویم زندگی مردم حذف می‌شود. گردشگری فرهنگی با ایجاد جریان درآمد، این چرخه را زنده نگه می‌دارد. بلیت بازدید، فروش صنایع دستی، خدمات اقامتی و غذایی، همه منابعی می‌شوند که بخشی از آن‌ها می‌تواند صرف حفظ و احیای خود میراث گردد.

این سازوکار در مورد میراث ناملموس اهمیت دوچندان دارد. یک هنر دستی وقتی مشتری داشته باشد، از یک سرگرمی گذرا به یک شغل و یک منبع معیشت تبدیل می‌شود. نسل جوان، که معمولاً به دنبال درآمد پایدار است، وقتی ببیند آموختن آن هنر می‌تواند زندگی‌اش را تأمین کند، انگیزه می‌یابد به جای مهاجرت به شهر، در زادگاهش بماند و حرفه‌ی نیاکانش را ادامه دهد. این همان پیوند اقتصاد با بقای فرهنگ است که بدون آن، بسیاری از دانش‌ها و مهارت‌های سنتی در یک نسل از میان می‌روند.

با این حال، پایداری واقعی به توزیع عادلانه‌ی درآمد وابسته است. اگر سود گردشگری به جیب واسطه‌ها و سرمایه‌داران بیرونی برود و اهالی سهمی نبرند، نه فرهنگ تقویت می‌شود و نه جامعه تاب‌آور می‌گردد. گردشگری پایدار فرهنگی آن است که جامعه‌ی محلی را ذی‌نفع اصلی کند، به‌گونه‌ای که درآمد حاصل از آن مستقیماً به مرمت بناها، آموزش نسل جوان و برگزاری آیین‌ها بازگردد. در این صورت، اقتصاد نه رقیب فرهنگ، بلکه یار و یاور آن خواهد بود.

 

 ۳. پیوند میان‌نسلی

فرهنگ زنده، فرهنگی است که از نسلی به نسل دیگر روان می‌شود و گردشگری یکی از میدان‌هایی است که این انتقال را میسر می‌سازد. در بسیاری از جوامع، سالمندان حاملان اصلی دانش بومی‌اند؛ آنان فنون صنایع دستی، زبان و گویش‌های محلی، آیین‌ها، داستان‌ها و شیوه‌های زندگی سنتی را در سینه دارند. اما این دانش اگر شنونده و ادامه‌دهنده‌ای نیابد، با رفتن آن نسل برای همیشه خاموش می‌شود. گردشگری با ساختن صحنه‌ای برای روایتگری، اجرای موسیقی، فروش صنایع دستی و راهنمایی بازدیدکنندگان، سالمندان را در جایگاه آموزگار و جوانان را در جایگاه شاگرد قرار می‌دهد.

این تعامل، فراتر از انتقال فن، نوعی پیوند عاطفی نیز می‌آفریند. جوانی که در کنار پدربزرگ یا مادربزرگش برای گردشگران روایتگری می‌کند، نه تنها فن را می‌آموزد، بلکه به اهمیت آن دانش پی می‌برد و به ریشه‌های خود افتخار می‌کند. این احساس تعلق، سپری است در برابر گسست نسلی و بی‌ریشگی فرهنگی که بسیاری از جوامع امروز را رنج می‌دهد. وقتی جوان بداند دانش نیاکانش ارزش دارد و مشتری دارد، آن را زباله‌ای کهنه نمی‌بیند، بلکه سرمایه‌ای گران‌بها می‌شمارد.

از سوی دیگر، گردشگری فرصتی برای مشارکت فعال جوانان در اقتصاد و زندگی اجتماعی محلی فراهم می‌کند. این مشارکت، ماندگاری جوانان در زادگاه را ممکن می‌سازد و از خالی‌شدن روستاها و شهرهای کوچک جلوگیری می‌کند. در چنین بستری، نسل‌ها در کنار هم می‌مانند، دانش در جریان است و فرهنگ به جای آن‌که در موزه‌ها خاک بخورد، در متن زندگی روزمره به حیات خود ادامه می‌دهد.

 

 ۴. تاب‌آوری در برابر یکسان‌سازی جهانی

جهانی‌شدن، با همه‌ی دستاوردهایش، فشار همگون‌سازی را نیز به همراه دارد؛ الگوهای مصرف، پوشاک، زبان و سبک زندگی از مراکز قدرت اقتصادی به سراسر جهان سرازیر می‌شوند و فرهنگ‌های محلی را در معرض رنگ‌باختن قرار می‌دهند. در چنین فضایی، گردشگری فرهنگی اگر درست هدایت شود، می‌تواند سپر دفاعی یک جامعه باشد. گردشگری به جامعه نشان می‌دهد که تفاوت‌هایش نه نقطه‌ی ضعف، بلکه سرمایه‌ی رقابتی اوست؛ همان چیزهایی که دیگران ندارند و برای دیدنشان هزینه می‌کنند.

این نگاه، رابطه‌ی جامعه با جهانی‌شدن را از پذیرش منفعلانه به انتخاب آگاهانه دگرگون می‌کند. جامعه‌ای که ارزش تفاوت خود را درک کرده باشد، می‌تواند از میان موج‌های بیرونی، آنچه را با هویتش سازگار است برگزیند و آنچه را آن را تهدید می‌کند کنار بگذارد. بدین‌سان، گردشگری به جامعه می‌آموزد که درهای خود را به روی جهان بگشاید بی‌آن‌که در آن حل شود؛ می‌تواند مهمان‌نواز باشد و هم‌زمان بر هویت خویش استوار بماند.

البته این نتیجه خودبه‌خود به دست نمی‌آید. گردشگری مدیریت‌نشده می‌تواند به ابزاری برای شتاب‌دادن به همان یکسان‌سازی بدل شود؛ وقتی برای خوشایند گردشگر، آیین‌ها کوتاه و سطحی می‌شوند و معماری و خوراک محلی جای خود را به نمونه‌های آشنا و جهانی می‌دهند. تاب‌آوری واقعی در گرو آن است که جامعه‌ی میزبان، خود روایتگر و تصمیم‌گیرنده باشد و گردشگری را به‌جای آن‌که به خود تحمیل کند، در خدمت تقویت هویتش به کار گیرد. در این صورت، گردشگری نه عامل فرسایش، که ابزار بالندگی فرهنگی خواهد بود.

 ۵. شبکه‌های اجتماعی و ظرفیت مقابله با بحران

تاب‌آوری یک جامعه تنها به توان مادی آن وابسته نیست؛ شبکه‌های اجتماعی، پیوندهای اعتماد و ساختارهای همکاری، بخش مهمی از ظرفیت یک جامعه برای عبور از بحران‌ها هستند. گردشگری از این جهت نقشی فراتر از اقتصاد و فرهنگ ایفا می‌کند؛ زیرا بستری می‌سازد که در آن اهالی یک منطقه با یکدیگر و با جهان بیرون پیوند برقرار می‌کنند. کارگاه‌های صنایع دستی، اقامتگاه‌های بوم‌گردی، راهنمایان محلی و تولیدکنندگان خوراک، همه اجزای یک شبکه‌ی همکاری‌اند که روزبه‌روز در تعامل با گردشگران شکل می‌گیرد و استحکام می‌یابد.

این شبکه‌ها در روزگار عادی، چرخ اقتصاد محلی را می‌گردانند، اما ارزش واقعی‌شان در زمان بحران آشکار می‌شود. جوامعی که روابط درونی و پیوندهای بیرونی نیرومندی دارند، در مواجهه با بلایای طبیعی، رکود اقتصادی یا تنش‌های اجتماعی، سریع‌تر بسیج می‌شوند، اطلاعات و منابع را بهتر به گردش درمی‌آورند و حمایت متقابل را مؤثرتر سازمان می‌دهند. پیوندهایی که گردشگری میان اهالی، و میان اهالی با مهمانان و نهادهای بیرونی ساخته است، در چنین لحظه‌هایی به پشتوانه‌ای واقعی بدل می‌شوند.

افزون بر این، گردشگری ظرفیت اقتصادی متنوعی ایجاد می‌کند که وابستگی جامعه به یک منبع درآمد یگانه را می‌کاهد. منطقه‌ای که در کنار کشاورزی، از صنایع دستی و خدمات گردشگری نیز درآمد دارد، در برابر نوسان‌های بازار و آسیب‌های اقلیمی آسیب‌پذیرتر از آن است که همه‌ی تخم‌مرغ‌هایش را در یک سبد گذاشته است. این تنوع، همراه با سرمایه‌ی اجتماعیِ ساخته‌شده، تاب‌آوری کل جامعه را در برابر شوک‌ها بالا می‌برد و آن را برای بازسازی و بازگشت به زندگی عادی توانمندتر می‌سازد. گردشگری، در این معنا، نه فقط ابزار حفظ فرهنگ، که ابزار ساختن جامعه‌ای مقاوم‌تر است.

هشدار مهم: گردشگری یا تهدید هویت

گردشگری گاهی شمشیر دو‌لبه است. در صورت نبود مدیریت هوشمندانه، فرهنگ میزبان به کالایی نمایشی برای ذائقه گردشگر تبدیل می‌شود. در این شرایط، آیین‌ها، هنرها، یا حتی سبک زندگی بومی برای خوشایند مهمان تغییر شکل می‌یابند و عمق خویش را از دست می‌دهند. چنین فرایندی به شکلی از خودبیگانگی منجر می‌شود؛ چرا که اهالی شروع به بازی کردن نقشی می‌کنند که برای دیگران جذاب است، نه نقشی که ریشه در حقیقت زندگی آنان دارد. وقتی فرهنگ به دکوری برای عکس‌برداری تبدیل شود، روحِ زندگی از آن رخت می‌بندد.

خطر دیگر، سلطه اقتصاد بر اخلاق است.

وقتی سودجویی محوریت پیدا می‌کند، سنت‌هایی که با پول قابل‌خرید نیستند، نادیده گرفته می‌شوند. معماری‌های بومی برای ساخت هتل‌های مدرن تخریب می‌شوند و طبیعت بکر جای خویش را به زیرساخت‌های انبوه می‌دهد. این یعنی مرگ تدریجی همان جذابیتی که گردشگران را به آن منطقه کشانده بود. برای پرهیز از این آسیب، لازم است جوامع محلی نقش میزبان فعال و تصمیم‌گیرنده را حفظ کنند. آنان باید تعیین‌کننده خط‌مشی‌ها باشند تا فرهنگ، داراییِ درونی باقی بماند، نه متاعی برای عرضه در بازار جهانی.

تاب‌آوری، در گرو حفظ اصالت و استقلال جامعه میزبان است.

وقتی گردشگری از کنترل اهالی خارج شود و به دست واسطه‌های سودجو بیفتد، باید منتظر فرسایش تدریجی هویت فرهنگی بود. برخی جوامع در این مسیر دچار «موزه‌ای شدن» می‌شوند؛ یعنی فرهنگ را منجمد کرده و در ویترین می‌گذارند تا تماشاگران از دیدن آن لذت ببرند، در حالی که زندگی واقعی مردم تغییر کرده و از سنت‌ها فاصله گرفته است. مدیریت هوشمندانه به معنای اولویت دادن به کرامت بومی بر منافع تجاری است. فرهنگ باید برای زیستن باشد، نه برای فروش؛ و گردشگری موفق آن است که این مرز ظریف را رعایت کند.

 

گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت
گردشگری و تاب‌آوری فرهنگی؛ پیوندی برای بقای هویت

 

مقالات مشابه و پیشنهادی

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید