تابآوری و درمان تروما از پایین به بالا آغاز میشود
تابآوری و درمان تروما از پایین به بالا آغاز میشود.
گفتوگو به تابآوری کمک میکند اما برای ترمیم تروما کافی نیست.
تابآوری و درمان تروما از پایین به بالا آغاز میشود؛ یعنی با آرامسازی بدن، تنظیم احساسات و سپس رسیدن به فهم و تغییر در ذهن.
درمان تروما از بدن آغاز میشود؛ چون آسیب در بدن میماند.
گفتوگو به تابآوری کمک میکند اما برای ترمیم تروما کافی نیست.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و موسس خانه تابآوری ، حرفزدن درباره تروما میتواند مفید باشد اما کافی نیست.
وقتی گفته میشود درمان تروما از پایین به بالا است، منظور این است که روند بهبود ابتدا از بدن و سیستمهای زیستی و عصبی آغاز میشود و سپس به هیجان و در پایان راه به افکار و معانی ذهنی میرسد. در تروما، بخش منطقی مغز (نئوکورتکس) معمولاً کارکرد عادی خود را از دست میدهد و این بدن و سیستم عصبی است که همچنان در حالت «خطر» باقی میماند.
بنابراین شروع درمان از سطح شناختی کافی نیست؛ نخست باید بدن دوباره احساس امنیت کند تا ذهن قادر به پردازش تجربه شود.
تابآوری و درمان تروما از پایین به بالا آغاز میشود، یعنی ابتدا بدن و واکنشهای پایهای آرام میگیرند تا ذهن بتواند تجربههای دشوار را پردازش کند. وقتی احساس امنیت، تنفس منظم و تنظیم هیجان تقویت شود، فرد میتواند قدمبهقدم کنترل را بازیابد و مسیر بهبود را با ثبات بیشتری طی کند.
رویکرد «درمان از پایین به بالا» اساساً برای ترومای روانی شکل گرفته است، چون حتی وقتی آسیب ماهیت کاملاً روانی دارد، بدن آن را مثل خطر واقعی ثبت میکند.
در تروما چه روانی باشد و چه جسمی، سیستم عصبی دچار بیتنظیمی میشود و در حالت آمادهباش میماند.
در این رویکرد، درمانگر تلاش میکند سیستم عصبی خودکار را دوباره تنظیم کند.
روشهایی مانند تنفس عمیق، تمرینهای توجه به بدن، حرکات ملایم، تکنیکهای مبتنی بر حواس، و روشهایی مانند حمایت از تنظیم هیجانی، EMDR، سوماتیک اکسپرینسینگ و درمانهای مبتنی بر بدن نمونههایی از این مسیر هستند. هدف این است که بدن از حالت «جنگ، گریز یا انجماد» خارج شود و حس امنیت دوباره برقرار گردد.
پس از اینکه بدن به آرامش نسبی رسید، فرد میتواند هیجانهای مربوط به تروما را بشناسد، نامگذاری کند و بدون غرق شدن، آنها را تجربه نماید. در مرحله بعد ذهن میتواند معناسازی کند: فرد درمییابد آنچه رخ داده «گذشته» است و دیگر تهدیدی علیه او وجود ندارد.
درمان تروما به معنای حذف کامل خاطره نیست؛ هدف بازگرداندن کنترل، آرامش، حضور در لحظه، تنظیم هیجانات و بازیابی توان زندگی سالم است.
وقتی از پایین به بالا کار میکنیم، بدن، هیجان و ذهن دوباره در یک ریتم هماهنگ میافتند و فرد قادر میشود تجربه آسیب را به شکلی سالمتر در زندگی خود ادغام کند.
تروما یا آسیب روانی تجربهای است که ظرفیت روان، بدن و دستگاه عصبی انسان را برای پردازش آن فراتر میبرد. این تجربه میتواند ناگهانی باشد، مانند تصادف یا خشونت، یا تدریجی و تکرارشونده، مانند بیثباتی مزمن، غفلت یا فشارهای طولانیمدت.
ویژگی اصلی تروما این است که انسان در لحظه رخداد توان کافی برای معنابخشی، تنظیم هیجانی و سازماندهی ذهنی ندارد و بنابراین سیستم عصبی به حالت بقا وارد میشود.
در این حالت بخشهایی از مغز که مسئول تصمیمگیری، تحلیل و قضاوت هستند فعالیتشان کاهش مییابد و قسمتهایی که واکنشهای غریزی و فوری را هدایت میکنند تقویت میشوند.
به همین دلیل تروما فقط یک خاطره ذهنی نیست، فی الواقع تروما در قالب الگوهای بدنی، تنشهای عضلانی، واکنشهای مهارنشده و حالتهای ناخودآگاه در بدن ثبت میشود.
تروما در بدن و سیستم عصبی ذخیره میشود زیرا واکنش به خطر اساساً واکنشی زیستی است.
وقتی بدن با تهدید روبهرو میشود، نفسکوتاه، ضربان قلب تند، عضلات منقبض و حواس بیشفعال میشوند.
اگر پس از رویداد امکان بازگشت به حالت آرامش وجود نداشته باشد، بدن در همان وضعیت گیر میکند.
این گیر کردن به صورت بیخوابی، لرزش، بیحسی، پرخاشگری، انجماد، گوشبهزنگی و از دست رفتن توان تمرکز بروز میکند. بسیاری از افراد آسیبدیده با وجود گذشت سالها میگویند: «میدانم امن هستم اما بدنم هنوز باور نکرده». دلیل این شکاف همین ذخیره شدن تروما در بخشهای غیرکلامی و غیراختیاری بدن است.
وقتی گفته میشود درمان تروما از پایین به بالا انجام میشود، منظور مسیر طبیعی ساختار مغز و بدن است.
بخشهای پایینتر مغز که شامل نواحی مرتبط با بقا و تنظیم بدن هستند، هنگام تروما بیشترین نقش را ایفا میکنند.
بخشهای بالاتر مغز که مسئول زبان، اندیشه و معنابخشی هستند در آن لحظه خاموش یا کمفعال میشوند.
بنابراین درمان باید از جایی آغاز شود که تروما در آن ریشه دارد. ابتدا باید بدن دوباره به احساس امنیت برسد.
سپس هیجانات باید تنظیم شوند.
وقتی این دو مرحله انجام شد، ذهن به آرامی توان پردازش، فهم و معنابخشی پیدا میکند. این مسیر تدریجی و طبیعی است و دقیقاً برخلاف این تصور رایج که گویا درمان باید با گفتن و بیان خاطره آغاز شود.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مشاورعالی ماموریت ملی تاب آوری فرهنگی ، حرفزدن درباره تروما میتواند مفید باشد اما کافی نیست.
زیرا آسیب روانی در سطح زبان شکل نگرفته که با زبان حل شود.
زبان محصول بخشهای عالی مغز است. اما تروما در بخشهایی عمیقتر و ابتداییتر ریشه دارد؛ بخشهایی که زبان در آن نقشی ندارد.
به همین دلیل فرد میتواند ساعتها درباره حادثه صحبت کند اما همچنان بدنش در حالت خطر باقی بماند.
در برخی موارد صحبت کردن زودهنگام موجب بازتجربه شدید هیجان و آشفتگی بیشتر میشود زیرا فرد بدون داشتن ظرفیت بدنی و هیجانی لازم، دوباره در میان آتش خاطره قرار میگیرد. درمان واقعی تنها زمانی آغاز میشود که بدن امکان آرامش، زمینگیری (گراندینگ) و حضور در لحظه پیدا کرده باشد.
گفتگو همبسته تابآوری است و یکی از پایههای اصلی آن محسوب میشود. در عین حال، در درمان تروما تنها گفتگو کافی نیست. این دو حقیقت در کنار هم قرار میگیرند و هیچیک دیگری را نقض نمیکند؛ گفتگو بنیان تابآوری را تقویت میکند، اما ترمیم تروما نیازمند تنظیم بدنی و عصبی نیز هست.
حرفزدن درباره تروما مفید است، اما درمان نمیکند.گفتنِ داستان تروما آگاهی میدهد، اما بدن را آرام نمیکند.
زبان میتواند توضیح بدهد، اما نمیتواند تنش بدنی را آزاد کند.گفتگو کمک میکند، اما جایگزین ترمیم بدنی و عصبی نمیشود.برای درمان، فقط حرف کافی نیست؛ بدن باید آرام شود.
در درمان تروما، دستگاه عصبی خودکار نقشی کلیدی دارد. این دستگاه مسئول واکنشهای خودبهخودی بدن است. در شرایط خطر حالت آمادهباش فعال میشود و در شرایط آرامش سیستم آرامساز وارد عمل میشود. تروما این تعادل را برهم میزند.
برخی افراد در حالت آمادهباش افراطی باقی میمانند و برخی دیگر به حالت انجماد و بیحسی فرو میافتند.
برای درمان، ابتدا باید این دستگاه دوباره به تعادل برسد. این کار از طریق تمرینهای بدنی، تنفسی، آگاهی از حسهای بدن، توجه به ریتم تنفس و حرکتهای آهسته انجام میشود. وقتی بدن پیام امنیت را دریافت میکند، ذهن نیز آرامآرام از حالت دفاعی خارج میشود.
در مراحل اولیه درمان، هدف ایجاد احساس امنیت است. فرد باید در بدن خود احساس ثبات کند. این احساس پیشنیاز هر نوع پردازش روانی است. سپس تمریناتی برای تنظیم دستگاه عصبی انجام میشود. مانند توجه به زمین زیر پا، دنبال کردن ریتم تنفس، احساس دمای بدن، لمس ایمن و روشهایی برای حضور در لحظه. پس از این مرحله بدن ظرفیت بیشتری برای تجربه هیجانها پیدا میکند.
در این زمان فرد میتواند بدون غرق شدن در ترس یا بیحسی، هیجانها را مشاهده و نامگذاری کند.
پس از تنظیم بدن و هیجان، مرحله پردازش آغاز میشود. اکنون فرد توان نزدیک شدن به خاطره آسیبزا را دارد بدون اینکه فروبپاشد.
در این مرحله ذهن میتواند پیوندهایی میان گذشته و حال برقرار کند. فرد میفهمد که خطر تمام شده است، رویداد به گذشته تعلق دارد و بدن دیگر مجبور نیست واکنشهای دفاعی نشان دهد. هنگامی که این پیوند برقرار شود، انسان احساس کنترل را دوباره به دست میآورد. در نهایت مرحله معناسازی فرا میرسد. در این مرحله فرد تجربه را در چارچوبی وسیعتر قرار میدهد و آن را در روند زندگی خود ادغام میکند. معناسازی بدون تنظیم بدن یک تلاش ذهنی ناتمام است، اما پس از آرام شدن بدن تبدیل به فرایندی قدرتمند و سازنده میشود.
درمان تروما فرایندی چندلایه و زمانبر است زیرا خود تروما نیز چندلایه است.
لایه بدنی دارد که در واکنشهای خودکار ثبت شده است.
لایه هیجانی دارد که در قالب ترس، خشم یا بیحسی بروز میکند.
لایه شناختی دارد که شامل باورها و برداشتهای فرد درباره جهان و خود است.
لایه معنایی دارد که بر جهانبینی فرد اثر میگذارد.
بنابراین درمان نیز باید همه این لایهها را دربرگیرد و بهصورت طبیعی از لایه بدنی آغاز شود و به لایه معنایی برسد.
هدف درمان پاک کردن خاطره نیست.
هدف تبدیل خاطره به بخشی از گذشته است، بدون آنکه بدن هر بار آن را همچون یک خطر فوری تعبیر کند.
هدف بازگشت آرامش به بدن است. هدف بازیابی حضور در اکنون است. هدف این است که فرد دوباره احساس امنیت، کنترل و توان انتخاب داشته باشد. وقتی بدن، ذهن و هیجانها هماهنگ شوند، انسان میتواند با ثبات بیشتری زندگی کند و تجربه آسیب را به شکلی سالم در مسیر رشد خود ادغام نماید.
در پایان کلام و جمع بندی نهایی میتوان گفت، درمان تروما از پایین به بالا یعنی احترام گذاشتن به مسیر طبیعی مغز و بدن. یعنی پذیرش این حقیقت که بدن زودتر از ذهن میفهمد و زودتر از ذهن میترسد و بنابراین باید زودتر از ذهن آرام شود. این رویکرد میآموزد که برای درمان، صرفاً حرف زدن یا گفتوگو کافی نیست؛ زیرا تروما تجربهای است که اول در بدن شکسته شده و تنها از طریق بدن است که میتواند دوباره ترمیم شود.
تابآوری و درمان تروما از پایین به بالا آغاز میشود؛ یعنی ابتدا بدن و سیستم عصبی آرام میگیرند تا ذهن بتواند احساس امنیت را بازیابد. وقتی کودک یا بزرگسال یاد میگیرد تنفس عمیق، حرکتهای آرام یا تمرکز بر حواس را بهکار گیرد، پایهای برای بازگشت اعتماد و توان مقابله شکل میگیرد و سپس پردازش هیجانی و گفتوگو آسانتر میشود.
نظرات بسته شده است.