کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی

کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی

(کارآمدی جمعی) یا Collective efficacy در روان‌شناسی اجتماعی یعنی باور و اطمینانِ مشترک اعضای یک گروه یا جامعه به این‌که می‌توانند از طریقِ عملِ هماهنگ و همکاری با هم، بر موقعیت‌ها اثر بگذارند و به اهداف مشترک برسند.

کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی زمانی معنا می‌یابد که هر فرد، سهم خود را در بهبود روابط انسانی، حل مسئله، گفتگو و یادگیری مستمر بپذیرد و برای آینده‌ای بهتر، آگاهانه اقدام کند.
چرخه کارآمدی جمعی و تاب‌آوری یعنی باور «ما می‌توانیم» مشارکت و اقدام مشترک را تقویت می‌کند، موفقیت‌های حاصل تاب‌آوری را بالا می‌برد، تاب‌آوریِ بیشتر تجربه‌های مثبت تازه می‌سازد و این تجربه‌ها دوباره باور «ما می‌توانیم» را نیرومندتر می‌کنند.

به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، تاب‌آوری فرهنگی معنای زخم را فراهم می‌کند و کارآمدی جمعی انرژی ترمیم و بازآرایی را فعال می‌کند.

تاب‌آوری و کارآمدی جمعی زمانی شکوفا می‌شود که کنار هم بیاموزیم، هم‌دل باشیم و برای حل مسئله، مسئولیت رشد خود و دیگران را شجاعانه بپذیریم.کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی زمانی شکوفا می‌شود که جامعه بتواند تنوع دیدگاه‌ها را بپذیرد، تجربیات خود را به اشتراک بگذارد و از دل چالش‌ها الگوهای جدید همکاری بسازد. چنین نیرویی هویت مشترک را تقویت می‌کند و توان سازگاری با تغییرات را بالا می‌برد.

باور مشترک «ما می‌توانیم» به‌عنوان محور کارآمدی جمعی، هم بر توانایی واقعی یک جامعه و هم بر تاب‌آوری آن اثر مستقیم دارد.
این باور باعث افزایش انگیزهٔ مشارکت، هماهنگی و تلاش پایدار می‌شود؛ زیرا افراد زمانی که به قدرت جمعی خود اطمینان دارند، مسئولیت‌پذیرتر شده و منابع و انرژی بیشتری برای مواجهه با بحران بسیج می‌کنند.
کارآمدی جمعی باوری است که به تاب‌آوری روانی–اجتماعی شکل می‌دهد. هنگامی که اعضای جامعه احساس می‌کنند «با هم می‌توانند»، تهدیدات دیگر فلج‌کننده دیده نمی‌شوند و بحران به‌مثابه چالشی قابل مدیریت تعبیر می‌گردد. این معنا ، امید، انسجام و تحمل‌پذیری را بالا می‌برد و از گسترش احساس ناتوانی جلوگیری می‌کند.
بعبارت دیگر کارآمدی جمعی قوی، تاب‌آوری را تقویت می‌کند و تاب‌آوریِ بیشتر نیز تجربیات موفق جدیدی خلق می‌کند که دوباره باور «ما می‌توانیم» را مستحکم‌تر می‌سازد به کلامی دیگر میتوان گفت که این دو  تاثیرات یکدیگر را تشدید میکنند.

کارآمدی جمعی از مؤلفه‌های متعددی ساخته می‌شود.
نخستین مؤلفه، باور مشترک به توانایی‌های جامعه است.
مردم باید احساس کنند که جامعه‌شان استعداد و نیروی لازم برای پیشرفت را دارد؛ باید باور کنند که «مردم ما می‌توانند». این باور تنها با شعار ساخته نمی‌شود، بلکه از مشاهده تجربه‌های واقعی، موفقیت‌های کوچک و بزرگ و از حافظه تاریخی جامعه شکل می‌گیرد.
هر بار که مردم می‌بینند از یک بحران عبور کرده‌اند، هر بار که یک پروژه جمعی به نتیجه می‌رسد، هر بار که تجربه‌ای از همکاری موفق شکل می‌گیرد، یک آجر کوچک به دیوار کارآمدی جمعی اضافه می‌شود. این باور مثل یک سرمایه روانی است که در طول زمان ذخیره می‌شود و در لحظات بحران، به کمک جامعه می‌آید.

دومین مؤلفه، اعتماد اجتماعی است.
بدون اعتماد، همکاری ممکن نیست و بدون همکاری، هیچ پروژه جمعی بزرگی پیش نمی‌رود. اگر مردم به یکدیگر بدبین باشند، اگر گمان کنند دیگران از فرصت‌ها سوءاستفاده می‌کنند، اگر فکر کنند که «هرکس فقط به فکر خودش است»، انگیزه‌ای برای مشارکت باقی نمی‌ماند. در چنین فضایی، کارآمدی جمعی فرو می‌ریزد، چون افراد احساس می‌کنند حتی اگر خودشان بخواهند، دیگران همراه نخواهند شد. اما وقتی اعتماد وجود دارد، افراد به این باور می‌رسند که تلاش من با تلاش دیگران جمع می‌شود و خروجی بزرگ‌تری می‌سازد. اعتماد اجتماعی مثل چسب نامرئی است که قطعات پراکنده جامعه را به هم می‌چسباند و از «جمعیت» یک «ما» می‌سازد.

سومین مؤلفه، اعتماد به نهادهاست.
نهادهای عمومی، دولتی و مدنی، بستر سازمان‌یافته‌ای هستند که در آن اقدامات جمعی شکل می‌گیرد. اگر این نهادها ناکارآمد، فاسد، تبعیض‌آمیز یا ناعادلانه تجربه شوند، مردم به این نتیجه می‌رسند که «سیستم» توان یا اراده حل مسائل را ندارد. در این حالت، حتی اگر مردم به خودشان اعتماد داشته باشند، باورشان به توان جامعه به عنوان یک کل، آسیب می‌بیند. کارآمدی جمعی در بستری رشد می‌کند که نهادها، حتی اگر کامل نباشند، حداقلی از پاسخ‌گویی، شفافیت و عدالت را نشان دهند. وقتی مردم ببینند که مشارکت آن‌ها بی‌اثر نیست، وقتی احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود و تلاششان به رسمیت شناخته می‌شود، باور به توان جمعی تقویت می‌شود. نهادهای عادلانه و قابل اعتماد، ستون فقرات کارآمدی جمعی‌اند.

چهارمین مؤلفه، هنجارهای همکاری است.
در برخی جوامع، کمک‌کردن، داوطلب‌شدن، سهیم‌شدن در مشکلات دیگران و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جمعی، ارزش به حساب می‌آید؛ در برخی دیگر، بی‌تفاوتی، کناره‌گیری، «به من چه» و فکرکردن صرفاً به نجات فردی، نُرم رایج می‌شود. جوامعی که فرهنگ کمک، مشارکت و فعالیت جمعی در آن‌ها نهادینه شده است، کارآمدترند؛ زیرا در لحظات بحران، این عادت‌ها فعال می‌شوند و مردم خودبه‌خود به سمت هم‌افزایی می‌روند. جامعه‌ای که در آن بی‌تفاوتی، بدبینی و فردگرایی افراطی ارزش مسلط است، توان جمعی را از دست می‌دهد و در لحظه نیاز، پراکنده و ناتوان ظاهر می‌شود.

و نهایتاً، تصویر مردم از آینده مثل یک میدان روانی است که رفتار امروز را شکل می‌دهد. اگر آینده فقط تاریک، بسته و بی‌معنا دیده شود، انگیزه‌ای برای ساختن باقی نمی‌ماند. وقتی جوانی باور دارد که «هرچه تلاش کنم، آینده‌ای بهتر نصیبم نمی‌شود»، طبیعی است که دست از تلاش جمعی و حتی فردی بردارد. اما اگر آینده‌ای خوب و امیدبخش، حتی علیرغم وجود مشکلات و عدم قطعیت، قابل تصور باشد، انگیزه برای تلاش شکل می‌گیرد. امید به آینده، سوخت کارآمدی جمعی است. جامعه‌ای که می‌تواند آینده‌ای بهتر را در ذهن خود تجسم کند، آمادگی بیشتری برای تحمل سختی‌های امروز و سرمایه‌گذاری بر پروژه‌های بلندمدت دارد.

در این‌جا، پیوند مهمی میان کارآمدی جمعی و «تاب‌آوری فرهنگی» آشکار می‌شود. تاب‌آوری فرهنگی یعنی توان یک فرهنگ برای دوام‌آوردن، سازگار شدن، بازآفرینی خود و حفظ معنا در برابر بحران‌ها، تهدیدها و دگرگونی‌های شدید.
فرهنگ یعنی شیوه‌ای که یک جامعه جهان را می‌فهمد، خودش را تعریف می‌کند، درد را تفسیر می‌کند و برای رنج‌هایش معنا می‌سازد.
در جنگ و پساجنگ، تاب‌آوری فرهنگی تعیین می‌کند که جامعه زخم‌ها را چگونه در روایت خود جا دهد.

کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی در واقع دو روی یک سکه‌اند.
کارآمدی جمعی بیشتر بر بُعد «باور به توان عمل» تمرکز دارد؛ یعنی این سؤال که «آیا ما می‌توانیم کاری بکنیم؟». تاب‌آوری فرهنگی بیشتر بر بُعد «معنا و هویت» تمرکز می‌کند؛ یعنی این‌که «ما کیستیم، چه داستانی درباره خود می‌گوییم و رنج‌هایمان چه معنایی دارند؟».
وقتی یک جامعه در سطح فرهنگی تاب‌آور است، یعنی می‌تواند جنگ را در قالب روایتی معنا‌دار جای دهد، بدون آن‌که به فروپاشی هویتی دچار شود.
چنین جامعه‌ای می‌گوید: «ما زخمی شده‌ایم، اما هنوز همان ماییم»، «ما سختی دیده‌ایم، اما ارزش‌ها و ریشه‌هایمان زنده است». این نوع روایت فرهنگی، زمین حاصلخیزی برای رشد کارآمدی جمعی است، چون احساس «از هم پاشیدگی» را کاهش می‌دهد و احساس «با هم بودن» را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر، کارآمدی جمعی به تاب‌آوری فرهنگی جان عملی می‌دهد. ممکن است یک جامعه در سطح نمادین، شعارها و روایت‌ها، خود را مقاوم و پایدار بداند، اما اگر در عمل مردم باور نداشته باشند که می‌توانند ساختارها را تغییر دهند، شهرها را بازسازی کنند، نهادهای جدید بسازند و روابط اجتماعی را ترمیم کنند، این تاب‌آوری بیشتر در سطح کلمات باقی می‌ماند. کارآمدی جمعی، تاب‌آوری فرهنگی را از سطح نماد به سطح رفتار می‌آورد. وقتی مردم می‌گویند «فرهنگ ما مقاوم است» و هم‌زمان با هم مدرسه می‌سازند، محلات را بازسازی می‌کنند، شبکه‌های حمایت اجتماعی ایجاد می‌کنند و برای عدالت و اصلاح نهادها فشار می‌آورند، فرهنگ مقاوم از شعار به واقعیت تبدیل می‌شود.

در زمینه جنگ و پساجنگ، پیوند کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی بیش از هر زمان دیگری حیاتی است.
جنگ هم زیرساخت‌ها را تخریب می‌کند و هم در برخی جوامع معانی را کمرنگ ساخته یا بر هم می‌زند.
بسیاری از چیزهایی که قبلاً بدیهی و قطعی به نظر می‌رسید، دیگر بدیهی نیست. اعتماد به جهان، امنیت، پیش‌بینی‌پذیری، همه زیر سؤال می‌رود. در این وضعیت، تاب‌آوری فرهنگی کمک می‌کند که جامعه بتواند برای تجربه جنگ، معنایی بیابد که او را فلج نکند. این معنا می‌تواند «مقاومت»، «بقا»، «یادگیری»، «جستجوی عدالت» یا هر روایت دیگری باشد که جامعه برای خود می‌سازد یا اینکه آن را کشف میکند.
وقتی این معنا شکل گرفت، کارآمدی جمعی وارد میدان می‌شود و می‌گوید: حالا که می‌دانیم این رنج چه معنایی دارد، با هم چه می‌توانیم انجام دهیم؟

به عنوان مثال، در برخی جوامع، فرهنگ بر همبستگی، مهمان‌نوازی، کمک به همسایه و ارزش خانواده تاکید دارد.
این عناصر فرهنگی در شرایط جنگ می‌توانند تبدیل به منابع تاب‌آوری شوند:
خانواده‌ها همدیگر را مراقبت می‌کنند، محلات شبکه‌های غیررسمی و حمایت می‌سازند، کمک کردن به دیگری به عنوان یک ارزش تجربه می‌شود. این تاب‌آوری فرهنگی اگر با کارآمدی جمعی پیوند بخورد، می‌تواند به پروژه‌های گسترده‌تر بازسازی منجر شوند.
این همان روحیه همبستگی تجربه شده ای است که در زمان بحران یا جنگ جان‌ها را نجات داده، در دوره پساجنگ می‌تواند برای ساختن مدرسه، احیای بازارهای محلی، حمایت از بازگشت آوارگان یا ایجاد مراکز سلامت روان به کار گرفته شود.
فرهنگ، انرژی عاطفی و معنایی را فراهم می‌کند؛ کارآمدی جمعی آن را به عمل و سازمان‌دهی تبدیل می‌کند.

در مقابل، اگر تاب‌آوری فرهنگی تضعیف شود، کارآمدی جمعی هم آسیب می‌بیند. اگر جنگ به‌گونه‌ای تجربه شود که مردم احساس کنند هویتشان مخدوش شده است یا تحقیر شده اند، فرهنگشان شکست خورده یا بی مقدار شده است ، ارزش‌هایشان بی‌معنا شده یا از درون تهی گشته است، نوعی پوچی جمعی یا بی هویتی شکل می‌گیرد. در این وضعیت، حتی اگر ظرفیت‌های عملی برای بازسازی وجود داشته باشد، تاب‌آوریِ و اراده لازم فراهم نمی‌شود. وقتی معنا فرو می‌ریزد، انگیزه برای ساختن هم فرو می‌ریزد. بنابراین حفظ و بازآفرینی معنا، شرط ضروری برای شکل‌گیری باور «ما می‌توانیم» است. یک جامعه سرگردان در سطح معنا، به سختی می‌تواند در سطح عمل منسجم ظاهر شود.

پیوند کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی در سطح حافظه تاریخی نیز آشکار و متجلی است. جوامع از گذشته خود داستان‌هایی می‌سازند: داستان پیروزی‌ها، شکست‌ و تحمل دردها و عبور از رنج‌ها. اگر این داستان‌ها به گونه‌ای روایت شود که بر توان عبور، خلاقیت، همبستگی و بازسازی تأکید کند، مردم امروز و هم اکنون از آن‌ الهام می‌گیرند. عبارت‌هایی مانند «ما قبلاً هم از بحران عبور کرده‌ایم» یا «این اولین بار نیست که سختی دیده‌ایم» فقط توصیف تاریخ نیستند؛ این جملات  هویت ما هستند که کارآمدی جمعی را تقویت می‌کنند.
بعبارت دیگر حافظه تاریخی بخشی از تاب‌آوری فرهنگی است، و هرچه این حافظه به شیوه‌ای و در اقتدار و توانایی روایت شود، مردمان امروز بیشتر به توان خود برای بازسازی اعتماد خواهند کرد.

این پیوند در سطح سیاست‌گذاری و عمل اجتماعی نیز اهمیت دارد. اگر تصمیم‌گیران و فعالان اجتماعی بخواهند کارآمدی جمعی را تقویت کنند، لازم است به منابع فرهنگی جامعه تکیه کنند.
پروژه‌های بازسازی که با زبان و ارزش‌های فرهنگی مردم بیگانه‌ باشند، به سختی احساس «ما» را تقویت می‌کنند. در مقابل، وقتی طرح‌های مشارکتی بر پایه نمادها، زبان، روایت‌ و آیین‌های آشنا طراحی می‌شوند، مردم راحت‌تر در آن‌ها مشارکت می‌کنند و احساس می‌کنند این پروژه‌ها «مال خودشان» است.

تاب‌آوری فرهنگی پل بین برنامه‌های بازسازی و احساس کارآمدی مردم است.

بر این اساس و در خاتمه سخن یاد آور میشود در شرایط جنگ و پساجنگ، در یحران یا پس از آن جامعه برای بازسازی به دو چیز نیاز دارد:
معنایی که او را از فروپاشی هویتی نجات دهد، و باوری که او را به عمل و اقدام جمعی سوق دهد.
تاب‌آوری فرهنگی معنای زخم را فراهم می‌کند؛ کارآمدی جمعی انرژی ترمیم را.
یکی بدون دیگری ناقص است. جامعه‌ای که فرهنگ تاب‌آوری دارد اما به قدرت اقدام باور ندارد، در سطح روایت قوی است اما در سطح تغییر ضعیف باقی خواهد ماند.
در مقابل جامعه‌ای که قدرت اقدام خود را باور داشته و آن را احساس میکند اما معنا و هویت مشترک ندارد، ممکن است دچار پراکندگی و تعارض شود. ترکیب این دو، همان چیزی است که می‌تواند از دل ویرانی، مسیر بازسازی و حتی پیشرفت را باز کند.

در دل همه این بحث‌ها، یک جمله ساده نهفته است: «ما هنوز می‌توانیم، چون هنوز می‌دانیم که کیستیم». این جمله، جوهره پیوند کارآمدی جمعی و تاب‌آوری فرهنگی است. جامعه‌ای که بداند کیست و باور داشته باشد که می‌تواند، حتی در تاریک‌ترین لحظات پس از بحران، راهی برای ساختن دوباره پیدا خواهد کرد.

 

نظرات بسته شده است.