تاب آوری و فرسودگی شغلی


فرسودگی شغلی را میتوان درد مزمن افراد فوق موفق تعریف کرد.

کاهش تاب آوری، دسترسی نداشتن به یک منبع خاص در پاسخ به یک واقعه خاص و یا دوران فشار است در حالیکه فرسودگی شغلی را میتوان فشار روانی، استهلاک و استرس ناشی از فشار کار و وظایف هم ستیز نامید.

فرسودگی شغلی و کاهش تاب آوری دو موضوع متفاوت هستند کسی که درگیر فرسودگی شغلی شده است نیاز دارد برای مدتی استراحت کند تا بدنش از استرسی که برای مدت طولانی تحمل کرده است رهایی یابد و به وضعیت ثابت قبلی باز گردد.

بعد از اینکه فرد به اندازه کافی استراحت کرد، قدرتش را دوباره به دست آورد و غدد آدرنال دوباره کارایی نرمال خود را به دست آوردند، می تواند به عقب نگاه کند و ببیند که چه درسی از این رویداد گرفته است و چطور می تواند از آن در زندگی شغلی آینده اش استفاده کند.

تفاوت بین این دو در این است که فردی که مبتلا به فرسودگی شغلی است خودش مقدمات آن را فراهم کرده است، ولی کسی که دچار کاهش تاب آوری شده است نقشی در به وجود آمدن وضعیتی که در آن قرار گرفته است نداشته است.

برای تشخیص ریسک ابتلا به فرسودگی شغلی در مراجعان میتوانید از سوالات زیر استفاده کنید:
• آیا به تازگی متوجه تغییر دیدگاه خود نسبت به خود و یا شغلتان شده اید؟
• آیا می توانید زندگی شغلی تان را توصیف کنید؟
• دیگران زندگی شغلی شما را چطور توصیف میکنند؟
• چه کارهایی را دلتان می خواهد انجام دهید ولی به خاطر شغلتان نمیتوانید؟
• تعهدی که به شغلتان داشته اید به قیمت چه چیزهایی تمام شده است؟
• چه چیزی باعث می شود که کار کردن برایتان اینقدر مهم باشد؟
• آیا به آن چیز رسیده اید؟
• میزان انرژی خود را چقدر ارزیابی می کنید؟
• آیا جدیدا متوجه تغییری در میزان انرژی خود شده اید؟
• وقتی خسته اید چکار می کنید؟
• آیا بیماری خاصی دارید؟
• آیا برای بیماری خود اقدامی کرده اید؟
• در موقع نیاز، از چه کسی حمایت و کمک می گیرید؟
• چه اقداماتی برای مراقبت از خودتان انجام می دهید؟
• بعد از ساعت کاری و یا آخر هفته ها چه کارهایی انجام می دهید که ربطی به شغلتان نداشته باشند؟
• برای برطرف کردن خستگی ناشی از کار چه می کنید؟
• اگر به عنوان یک فرد بی طرف به زندگی شغلی خود نگاه کنید آن را چطور ارزیابی می کنید؟
• در این صورت چه پیشنهادی برای خودتان دارید که البته ممکن است آن را نپذیرید؟
• چه چیز می تواند شما را قانع کند دست از کار کردن بکشید؟


فرسودگی شغلی با استرس پس از سانحه فرق دارد
در واقع، استرس پس از سانحه یک واکنش استرسی نسبت به وقوع یک حادثه غیرمعمول است که می تواند در هر یک از جنبه های زندگی فرد رخ داده باشد، ولی فرسودگی شغلی واکنش استرسی فرد نسبت به شغلش است. فرسودگی شغلی معمولا زمانی رخ می دهد که فردی با انگیزه  بالا و دارای ویژگی موفقیت طلبی در محیطی کار کند که برای تعهد شغلی بیش از اندازه ارزش قائل باشند.

فرسودگی شغلی ترکیبی مهلک از شخصیت جاه طلب یک فرد با سازمانی است که تا حد ممکن می خواهد از استعدادها و توانایی های او بهره کشی کند. انتظارات چنین سازمانی از این افراد در ابتدا برای فرد بسیار مهم است و فرد احساس با ارزش بودن می کند، ولی در نهایت این انتظارات بسیار مخرب و آسیب رسان می شوند.

هربرت فرویدنبرگر در سال ۱۹۷۴ برای اولین بار واژه فرسودگی شغلی را ابداع کرد. او فرسودگی شغلی را درد مزمن افراد فوق موفق تعریف کرد.

البته باید به تفاوت بین فرسودگی شغلی و خستگی مفرط دقت کنیم. در خستگی مفرط، معمولا افراد پس از کار کردن به صورت فشرده و به مدت زمان زیاد احساس خستگی می کنند که این خستگی با یک مسافرت خوب و یا حتی تمام شدن آن کارِ به خصوص و شروع کار جدید بر طرف می شود.

بر خلاف خستگی مفرط، روانشناسان معتقدند فرسودگی شغلی عارضه ای است که بر اثر مرور زمان ایجاد می شود. در حقیقت فرسودگی شغلی واکنش به یک اتفاق خاص نیست و معمولا فرد تا از نظر فیزیکی دچار بحران نشود اصلا متوجه نمی شود دچار فرسودگی شغلی شده است.

فرسودگی شغلی به صورت تدریجی ایجاد می شود و دلیل اصلی پدیدار شدن آن هم کار کردن افراطی است.

یکی از علائم فرسودگی شغلی این است که افراد به شدت احساس خستگی می کنند و برایشان بسیار سخت است که صبح ها از تختخواب پایین بیایند.

این افراد، با اینکه همه زندگی خود را صرف کار می کنند، احساس ناکارآمدی در ایفای نقش شغلی خود دارند. ممکن است بگویند که با هر چیز کوچکی اشک شان درمیآید و شما هم می بینید که در جلسات کوچینگ احساسات رقیقی همراه دارند.

یکی از افتخاراتشان این است که مثلا برای مدت زمانی طولانی بدون اینکه بخوابند با استفاده از قرص و نوشیدنی خود را بیدار نگه داشته و کار کرده اند. ممکن است علائم جسمانی مانند مشکلات گوارشی، سر درد و یا کمر درد داشته باشند که البته کلا به آنها توجه نمی کنند. وقتی آنها را نگاه می کنید متوجه می شوید که چقدر خسته هستند و ظاهر خوبی ندارند ولی خودشان اصلا متوجه این موضوع نیستند. همچنین در صحبت هایشان پیداست که با اطرافیان خود چه در داخل و چه خارج محیط کار ارتباطی ندارند.

وقتی فرد هنوز به مرحله فرسودگی شغلی نرسیده است و حاضر است به هر قیمتی به اهداف خود برسد، ممکن است خودش متوجه نباشد که در حال آسیب زدن به خودش است ولی مغزش کاملا متوجه این آسیب ها میشود.

در چنین شرایطی، سیستم عصبی سمپاتیک تلاش می کند که پاسخ جنگ یا گریز را ایجاد کند تا بتواند وضعیت بدن را ثابت نگه دارد. وقتی بدن در موقعیت جنگ یا گریز قرار می گیرد، سیستم عصبی سمپاتیک از طریق بالا بردن ضربان قلب، افزایش جریان خون در ماهیچه ها و از کار انداختن سیستم گوارش سعی می کند با استرس مقابله کند.

در این شرایط، غدد هیپوفیز، هیپوتالاموس و آدرنال وارد عمل می شوند. استرس باعث فعال شدن غده هیپوتالاموس می شود که در نتیجه آن غده هیپوفیز هورمون آدرنوکورتیکوتروپی را در غدد آدرنال ترشح می کند. غدد آدرنال که در ناحیه فوق کلیوی قرار دارند وجود استرس را متوجه می شوند و در نتیجه کورتیزول و آدرنالین ترشح می کنند.

در حقیقت، کورتیزول و آدرنالین طراحی شده اند تا از ما در شرایط استرس زودگذر محافظت کنند. بنابراین، عملکرد غدد آدرنال به گونه ای نیست که به ما در استرس های طولانی مدت کمک کند. اگر شرایط استرس زا به طول بیانجامند، این غدد دچار خستگی می شوند و خستگی آنها به صورت کاهش عملکرد سیستم ایمنی، خستگی بسیار زیاد و مفرط، انرژی پایین مغز، فشار خون پایین و میل به شوری و شیرینی ظاهر می شود.

اگر این شرایط ادامه پیدا کند، فقط بدن نیست که دچار عملکرد پایین می شود بلکه مغز هم دیگر کارایی قبل را نخواهد داشت و فرد در یک دور باطل گیر می کند که در آن هر چه بیشتر کار می کند کارایی کمتری نصیبش می شود. در نهایت، فرسودگی شغلی به صورت یک بحران جسمی خودش را آشکار می کند. حالا سوال اینجاست که آیا کوچینگ می توانند به افراد کمک کنند که به این مرحله نرسند و آیا اگر به این مرحله رسیدند می توانند به آنها کمک کنند که از این بحران بیرون بیایند؟



* برگرفته از کتاب تاب آوری، اقدام در کوچینگ ، ترجمه محمدرضامقدسی و مرضیه نزاکت الحسینی انتشارات پروچستا ، ۱۳۹۹

منبع : میگنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *