آموزش تاب آوریکارگاه تاب آوری

تاب آوری و خودکشی

این دوره آموزشی توسط جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کردستان به میزبانی بهزیستی استان با تدریس دکتر محمدرضا مقدسی برگزارشد

درآستانه ۱۰ سپتامبر ومقارن با روزجهانی پیشگیری از خودکشی جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کردستان با همکاری خانه تشکل‌های غیردولتی کردستان به میزبانی اداره کل بهزیستی استان کردستان برگزار کردند

نقش ارتقاء تاب‌آوری اجتماعی و ایفای مسئولیت اجتماعی  عنوان این دوره آموزشی بود که همزمان با هفته پیشگیری از خودکشی با حضور ۹۷ نفر از همیاران، تسهیلگران محلی، مددکاران مراکز مثبت زندگی، مدیران سرای محلات، کارشناسان دفاتر تسهیلگری، مددکاران اجتماعی و کارشناسان اورژانس اجتماعی وفعالان مدنی در سالن بهزیستی شهرستان سنندج برگزار شد

به گزارش خانه تاب آوری به نقل از ایسنا محمد رضا مقدسی مدیر و موسس خانه تاب‌آوری کشور، با اشاره به تعاریف و شرح جامعی از تاب‌آوری و نقش بسزای آن در این خصوص اظهار کرد: فعالان مدنی و اجتماعی می‌توانند با نهادینه کردن مبحث تاب‌آوری در جامعه نقش‌آفرینی کنند.

دراین نشست آموزشی جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کردستان، مرکز خدمات بهزیستی (+زندگی) سنندج، انجمن سلامت روان بانیای روناکی ژین سنه و همکاری خانه تشکلهای غیردولتی کردستان، حمایت معاونت امور توسعه پیشگیری، اداره بهزیستی شهرستان سنندج، امور اجتماعی و فرهنگی استانداری کردستان همکاری داشتند.

تاب آوری و خودکشی
تاب آوری و خودکشی
تاب آوری و خودکشی
تاب آوری و خودکشی
تاب آوری و خودکشی

 

خودکشی، یعنی اقدام عمدی به پایان دادن به زندگی خود، موضوعی بسیار جدی و پیچیده است که هم از دیدگاه فردی و هم از دیدگاه اجتماعی نیازمند فهم، همدلی و اقدام به پیشگیری است.

در این متن، ابتدا معنای این پدیده، تفاوت آن با آسیب‌زدن به خود، سپس علل و عوامل مؤثر، بعد از آن انواع خودکشی بر اساس تحلیل امیل دورکِیم، و در نهایت راهکارها و پیشگیری‌ها به زبان ساده و روان بررسی خواهد شد.

 

معنای خودکشی و تفاوت آن با آسیب‌زدن به خود

همان‌طور که شما گفتید، «خودکشی» (به انگلیسی: Suicide) به عمل عمدی کشتن خود گفته می‌شود که منجر به مرگ فرد می‌شود. این عمل نشان‌دهنده‌ حالتی است که فرد نه فقط آسیب می‌زند، بلکه آگاهانه و عمدی تصمیم می‌گیرد که زندگی‌اش را به پایان برساند.

در مقابل، «آسیب‌زدن به خود» (Self‑harm یا Self‑injury) زمانی است که فرد به بدن خود صدمه می‌زند—مثلاً بریدگی، سوزاندن، ضربه زدن—اما هدف لزوماً پایان دادن به زندگی نیست، بلکه گاهی ابزاری برای بیرون‌ریزی احساسات دردناک، فشار روانی، یا تنبیه خود است. اگرچه کسانی که به خود آسیب می‌زنند، در خطر بیشتری برای اقدام به خودکشی هستند، اما هر آسیب‌زدنی به خود به معنای خودکشی نیست.
از سوی دیگر، خیلی از کسانی که افکار خودکشی دارند، به مرحله عمل نمی‌روند.

برای مثال، احساس می‌کنند راهی ندارند، دچار سردرگمی هستند یا امیدشان را از دست داده‌اند، ولی اتفاقاً همین افکار زنگ هشداری هستند — یعنی اگر دیده و رسیدگی نشوند، ممکن است به حادثه‌ای غم‌انگیز منجر شوند.

بنابراین، داشتن اندیشه‌ی خودکشی نشانه‌ای بسیار جدی است و باید آن را جدی گرفت، حتی اگر هنوز عمل نشده باشد.

 

چرا افراد ممکن است به فکر خودکشی بیفتند؟

دلایل خودکشی همیشه ساده نیستند و معمولاً مجموعه‌ای از عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی و زیستی در آن نقش دارند. در زیر مهم‌ترین عوامل را به زبان ساده بررسی می‌کنم:

* اختلالات روانی: افسردگی، اضطراب شدید، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و دیگر بیماری‌های روانی می‌توانند زمینه‌ساز افکار خودکشی باشند. فرد ممکن است احساس کند که دردش پایان‌ناپذیر است یا راه رهایی ندارد.
* بحران‌های زندگی: مثلاً از دست دادن شغل، ورشکستگی، جدایی یا طلاق، مرگ عزیز، اعتیاد، یا فشار اقتصادی شدید. این وقایع می‌توانند احساس بی‌ارزشی یا ناامیدی را تشدید کنند.
* احساس تنهایی یا بی‌قراری اجتماعی: وقتی فرد احساس کند که به جامعه، خانواده یا گروهی تعلق ندارد، یا حمایت اجتماعی ندارد، امکان دارد احساس کند که بی‌معنی شده یا دیده نمی‌شود.
* دسترسی به وسائل خودکشی: زمانی که فرد به آسانی به روش‌های خودکشی دسترسی داشته باشد (مثلاً دارو، سلاح، سم) خطر افزایش می‌یابد.
* سابقه قبلی خودکشی یا آسیب به خود: کسانی که پیش‌تر اقدام به خودکشی یا آسیب به خود داشته‌اند، در معرض خطر بیشتری هستند.
* عوامل فرهنگی و اجتماعی: فشارهای فرهنگی، ننگ روانی (استیگما)، ترس از نشان دادن ضعف، تبعیض، یا موقعیت‌های اجتماعی نامساعد می‌تواند نقش داشته باشد.
* تغییرات ناگهانی در زندگی یا ساختار اجتماعی: این موارد را دورکِیم در تحلیل خود بسیار مهم دانسته است (خواه در بخش انواع توضیح داده خواهد شد).

با توجه به آنکه این عوامل اغلب با هم عمل می‌کنند، نمی‌توان گفت «فلان عامل باعث خودکشی می‌شود». بلکه ترکیبی از عوامل است و فرد معمولاً به دلیل چندین فشار با همدیگر به این مرحله می‌رسد. اما خوشبختانه باید تأکید شود که بسیاری از کسانی که افکار خودکشی دارند، به آن عمل نمی‌کنند، و همین یعنی «خودکشی قابل پیشگیری است».

 

انواع خودکشی بر اساس نظریه امیل دورکِیم

امیل دورکِیم، جامعه‌شناس فرانسوی (پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم)، در کتاب کلاسیکش «خودکشی: مطالعه‌ای در جامعه‌شناسی» (۱۸۹۷) تحلیل کرد که چرا خودکشی در گروه‌های اجتماعی مختلف با نرخ متفاوت رخ می‌دهد. او چهار نوع خودکشی را بر اساس دو محور «درون‌سازی اجتماعی» (یا میزان ادغام فرد با جامعه) و «مقررات و هنجارهای اجتماعی» معرفی کرد.

در توضیح ساده، این چهار نوع به شرح زیر هستند:

خودکشی خودخواهانه (Egoistic Suicide):

این نوع زمانی رخ می‌دهد که فرد از جامعه جدا شده یا احساس کند که به آن تعلق ندارد، ادغام اجتماعی‌اش با گروه‌ها یا نهادها کم است، حمایت اجتماعی ندارد، و احساس پوچی یا بی‌معنایی می‌کند. دورکِیم معتقد بود گروه‌هایی مانند افراد مجرد یا بی‌فرزند یا کسانی که روابط خانوادگی یا اجتماعی قوی ندارند، ممکن است نرخ ابتلای به این نوع خودکشی در آنها بیشتر باشد.


خودکشی نوعدوستانه (Altruistic Suicide):

این نوع در شرایطی ظهور می‌کند که فرد چنان در گروه اجتماعی غرق شده باشد که هویت فردی‌اش تقریباً محو شده و زندگی‌اش را برای اهداف گروه یا جامعه فدا می‌کند. یعنی ادغام اجتماعی بسیار بالا است و فرد احساس می‌کند که زندگی‌اش برای هدفی بزرگ‌تر متعلق به گروه است. مثال‌هایی که در گذشته ذکر شده‌اند شامل سربازانی هستند که برای وطن خود فدا می‌شوند.


خودکشی آنومیک (Anomic Suicide):

این نوع وقتی رخ می‌دهد که نظم و مقررات اجتماعی دستخوش بحران شود—مثلاً دوره‌های اقتصادی دشوار، ورشکستگی، انفجار ثروت یا سقوط مالی، تغییرات سریع. در چنین شرایطی، هنجارها، اهداف و انتظارات فردی و اجتماعی ناواضح یا به هم ریخته‌اند و فرد احساس می‌کند که دیگر راهنمایی ندارد، محدودیت اجتماعی شکسته شده یا نظمی وجود ندارد، و این می‌تواند به ناامیدی و خودکشی منجر شود.


خودکشی تقدیرگرایانه (Fatalistic Suicide):

این نوع کمتر رایج است اما زمانی دیده می‌شود که فرد تحت کنترل شدید، انسداد یا سرکوب زندگی است—یعنی مقررات اجتماعی چنان شدید است که زندگی فرد ناامیدکننده، یکنواخت و خالی از آزادی می‌شود. دورکِیم مثال‌هایی مانند بردگان یا زندانیان داشت.

در مجموع، پیام دورکِیم این بود که نه فقط «تنهایی زیاد» بلکه «ادغام زیاد» و «بی‌نظمی زیاد» و «کنترل بیش از حد» هم می‌توانند زمینه‌ساز خودکشی باشند. یعنی هم کمبود اتصال اجتماعی و هم فشار زیاد اجتماعی، هردو می‌توانند خطرساز باشند.

این دسته‌بندی به ما کمک می‌کند بفهمیم که خودکشی همیشه نتیجه‌ی یک اختلال روانی یا بحران فردی نیست، بلکه اغلب ریشه‌های اجتماعی دارد — یعنی چگونه فرد با جامعه، هنجارها و ساختارهایش در تعامل است، مهم است.

 

 اهمیت آماری و ابعاد جهانی

از نظر جهانی، خودکشی مسئله‌ای بهداشت عمومی جدی است. طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO): در سال ۲۰۲۱، حدود ۷۲۷ هزار نفر در جهان به دلیل خودکشی جان خود را از دست داده‌اند.

همچنین خودکشی در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال، یکی از سه علت اصلی مرگ به شمار می‌رود.

نرخ خودکشی نیز در کشورها و مناطق مختلف متفاوت است، و بخش مهمی از این مرگ‌ها (حدود ۷۳٪) در کشورهای با درآمد پایین و متوسط رخ می‌دهد.

آمارها نشان می‌دهند که در برخی کشورها نرخ بسیار بالاتر است؛ مثلاً گزارش‌ها می‌گویند در لسوتو نرخ تقریباً ۸۷٫۵ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر است که بسیار بالاتر از متوسط جهانی است.

این داده‌ها می‌گویند که خودکشی صرفاً یک مشکل فردی نیست بلکه پدیده‌ای اجتماعی است که با شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط دارد.

 

 نشانه‌ها، هشدارها و انگیزه‌های اقدام

افکار خودکشی معمولاً با نشانه‌هایی همراه هستند که اگر شناخت شده و به آنها توجه شود، می‌توان از پیشروی آن به فاز عمل جلوگیری کرد. نشانه‌ها ممکن است شامل موارد زیر باشند (اگرچه همیشه همه آنها ظاهر نمی‌شوند): فرد زیاد از حد غمگین یا ناامید است، احساس می‌کند زندگی‌اش بی‌معنی شده، از فعالیت‌های قبلی لذت نمی‌برد، جدا شدن از دیگران، صحبت از مرگ یا رفتن، تغییرات شدید در خواب یا اشتها، سابقه‌ی اقدام به خودکشی یا آسیب به خود، یا صحبت‌هایی مانند «کاش نمی‌بودم».

در چنین شرایطی، مهم است کمک خواستن را جدی بگیریم. هرچند که بیان افکار خودکشی نشانه‌ ضعف نیست، بلکه علامتی است برای نیاز به کمک و حمایت.

همچنین، انگیزه‌های اقدام به خودکشی می‌تواند از احساس درد روانی شدید، احساس اینکه راهی وجود ندارد، حس بار بر دوش بودن، شرم و گناه، تا موقعیت‌های بحرانی مانند از دست دادن عزیز یا بیکاری، تنهایی شدید، سوء مصرف مواد و… متفاوت باشد. شناخت این انگیزه‌ها به ما کمک می‌کند راهکار مناسب‌تری به کار ببریم.

 

 پیشگیری و اقدام به مداخله

خوشبختانه، خودکشی به میزان زیادی قابل پیشگیری است.

اگر کمک و مداخله به موقع انجام شود، می‌توان از وقوع حادثه جلوگیری کرد. در ادامه چند نکته مهم در این زمینه:

ابتدا، ایجاد حمایت اجتماعی بسیار حیاتی است.

فردی که احساس کند کسی هست که به او گوش می‌دهد، اهمیت می‌دهد و می‌فهمد، احتمال کمتری دارد که افکار خودکشی‌اش به عمل منجر شود. بنابراین، خانواده، دوستان، همکاران، گروه‌های اجتماعی می‌توانند نقش مهمی داشته باشند.

دوم، دسترسی به خدمات بهداشت روان ضروری است.

وقتی فرد به روان‌شناس، مشاور، روانپزشک مراجعه می‌کند، افکار خودکشی می‌تواند شنیده شود، خطر سنجیده شود، طرحِ ایمنی گذاشته شود، درمان برای اختلالات روانی انجام شود.

سوم، کاهش دسترسی به وسایل خودکشی یکی از مؤثرترین راهکارهاست.

وقتی فرد نتواند به آسانی به روش خودکشی دسترسی داشته باشد، فرصت تامل و بازنگری فراهم می‌شود و ممکن است تشویق شود به تقاضای کمک.

چهارم، افزایش آگاهی عمومی و آموزش در جامعه درباره سلامت روان، کاهش استیگما (شرم و انگ) و تشویق صحبت کردن درباره مشکلات روانی. اگر فضا طوری باشد که کسی بتواند با آرامش درباره احساساتش حرف بزند، ممکن است کمتر به بن‌بست برسد.

پنجم، مداخله زودهنگام زمانی که نشانه‌ها مشاهده می‌شوند.

اگر فردی گفت «دیگر نمی‌خواهم زنده باشم»، «کاش نبودم»، یا رفتارهای خطرناک انجام می‌دهد، باید فوراً جدی گرفته شود. ممکن است تماس با خط اورژانس، مراجعه به پزشک یا مرکز بحران، حمایت خانواده باشد.

ششم، برای افرادی که در شرایط خاص هستند (مثل مبتلایان به اختلال‌های روانی، کسانی که اخیراً عزیزی را از دست داده‌اند، کسانی که بیکار یا بی‌خانمان‌اند)، بهتر است برنامه‌های پیشگیری ویژه در نظر گرفته شود، مانند گروه‌های حمایتی، درمان‌های رفتاری-شناختی، مداخلات روان‑اجتماعی.

 

نکاتی برای زبان ساده و زندگی روزمره

اگر بخواهم با زبان ساده‌تر بیان کنم: این که «فکر کنم بهتر است از بین بروم» یعنی بد نیست ترسناک است، اما به این معنا نیست که حتماً باید این کار را کنم. این یعنی «من الان خیلی درد دارم، مسیر را نمی‌بینم، راهنمایی نمی‌بینم». وقتی کسی چنین فکری دارد، نشانه‌ای است که باید بگوید: «کمک می‌خواهم». یعنی می‌شود با یک دوست حرف زد، با یک نفر قابل اعتماد، یا مراجعه کرد به مرکز مشاوره.

همچنین، اگر شما احساس می‌کنید که «تمام درها بسته‌اند»، «هیچ کس مرا نمی‌فهمد»، یا «اصلاً نمی‌خواهم زندگی کنم»، این یعنی وضعیتی که باید سریع واکنش داده شود. شما «تنهایی» را تجربه می‌کنید، یا شاید «طوفانی در ذهن‌تان» هست، یا «زندگی‌تان تغییر کرده» و نمی‌دانید چطور ادامه دهید. در این حالت مهم است بدانید که شما تنها نیستید. افراد زیادی هستند که چنین احساسی داشته‌اند و از آن عبور کرده‌اند. مداخله به‌موقع، حمایت گرفتن، درمان روانی می‌تواند مسیر را عوض کند.

همچنین اگر اطراف شما کسی را می‌بینید که ممکن است در خطر باشد — مثلاً گوشه‌گیر شده، از دوستان فاصله گرفته، حرف‌هایی زده مثل «کاش نبودم»، «همه دست‌م را رها کرده‌اند» — حتماً ورود کنید. با او حرف بزنید، بگویید: «می‌فهمم حالت دشواره، با هم می‌ریم دنبال کمک». ممکن است زمان ببرد، اما همین که بدانیم کناریم، خودش اعتبار دارد.

خودکشی صرفاً نتیجه یک تصمیم فردیِ نهایی نیست، بلکه اغلب نتیجه ترکیبی از درد روانی، جدایی اجتماعی، بحران‌های زندگی، و گاهی اختلالات روانی است.

همان‌گونه که نظریه دورکِیم نشان می‌دهد، رابطه فرد با جامعه، میزان هنجارها و مقررات، و تغییرات اجتماعی نقش مهمی دارند. با شناخت بهتر، افزایش حمایت، دسترسی به خدمات روانی، کاهش انگ اجتماعی، و مداخله به موقع، می‌توان گام‌های مؤثری در جهت کاهش خودکشی برداشت.

 

مقالات مشابه و پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید