مایکل راتر Michael Rutter

0

rutter_michaelمایکل راتر Michael Rutter

مایکل راتر Michael Rutter متولد 1933 در لبنان و استاد روانپزشکی کودکان ، از وی به عنوان پدر روانشناسی کودک نیز یاد شده است. ایشان همچنین  در آسیب شناسی روانی سابقه تدریس و پژوهش دارد. بسیاری از مقالات وپژوهش های ایشان  بعنوان مرجع مورد استناد قرار میگیرند  وی از این حیث ( بیشترین استناد) رتبه 68 در قرن بیستم را به خود اختصاص داده است.

 پروفسور راتر از بزرگان تاب آوری به شمار می آید و در خصوص معرفی و شناساندن مفهوم تاب آوری  دارای جایگاه ویژه ای است  وی هم چنین در زمینه های مختلفی چون افسردگی ، رفتارهای ضد اجتماعی ، اوتیسم ،  اختلالات یادگیری به ویژه خواندن ، تاثیرات محیط های آموزشی بر کودکان هم دارای سابقه شایان توجه است.

مایکل راتر (Sir Michael Lambert Rutter) یکی از برجسته‌ترین روان‌پزشکان کودک و نوجوان در قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم است که از او به‌عنوان «پدر روان‌پزشکی کودک مدرن» یاد می‌شود. او در ۱۵ اوت ۱۹۳۳ در بریتانیا متولد شد و در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۱ درگذشت. راتر با تلفیق روان‌پزشکی، روان‌شناسی رشد و اپیدمیولوژی اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در تغییر نگاه علمی به سلامت روان کودکان و نوجوانان ایفا کرد. او سال‌ها استاد روان‌پزشکی کودک در کالج کینگ لندن بود و واحد روان‌پزشکی کودک شورای تحقیقات پزشکی بریتانیا را بنیان‌گذاری و هدایت کرد؛ نهادی که به یکی از مهم‌ترین مراکز پژوهشی این حوزه در جهان تبدیل شد.

اهمیت مایکل راتر بیش از هر چیز به دلیل رویکرد او به رابطه میان آسیب، محیط و رشد روانی است. او با پژوهش‌های گسترده خود نشان داد که مشکلات روانی کودکان نه صرفاً نتیجه عوامل زیستی هستند و نه به‌طور کامل از تجارب آسیب‌زا ناشی می‌شوند، بلکه حاصل تعامل پیچیده میان ویژگی‌های فردی و شرایط خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی‌اند. راتر با این نگاه، رویکردهای ساده‌انگارانه و تقدیرگرایانه را به چالش کشید؛ رویکردهایی که آسیب‌های دوران کودکی را سرنوشت محتوم فرد در بزرگسالی می‌دانستند.

از این نام آشنا در ادبیات تاب آوری روانشناختی بیش از 500 عنوان مقاله منتشرشده است . وی  هم چنین مولف بیش از 50 عنوان کتاب در زمینه های مختلف است .

 

 سبک‌های فرزندپروری از دیدگاه مایکل راتر

نحوۀ پرورش فرزندان در فرهنگ‌های مختلف تفاوت‌های چشمگیری دارد. مایکل راتر، روان‌پزشک برجستۀ کودک، چهار نوع سبک تربیت فرزند را توصیف کرده است. پژوهش‌های بعدی نشان داده‌اند که هر یک از این سبک‌ها با الگوهای رفتاری خاصی در دوران کودکی همراه است، هرچند نتایج این مطالعات به‌طور کامل قطعی و مطلق نیست. چهار سبک فرزندپروری مورد نظر راتر عبارت‌اند از:

سبک آمرانه
این سبک با قوانین سخت‌گیرانه، کنترل بالا و انعطاف‌ناپذیری والدین شناخته می‌شود. در این روش، معمولاً فرصت کمی برای ابراز نظر یا استقلال کودک وجود دارد. چنین سبکی می‌تواند با پیامدهایی مانند عزت‌نفس پایین، غمگینی و کناره‌گیری اجتماعی در کودک همراه باشد.

سبک آسان‌گیر یا مسامحه‌آمیز
در این سبک، والدین کنترل و نظارت اندکی بر رفتار کودک دارند و گاه با واکنش‌های خشن و غیرقابل پیش‌بینی عمل می‌کنند. فقدان ساختار و مرزهای روشن در این شیوه ممکن است به خوداتکایی پایین، ضعف در کنترل تکانه‌ها و بروز رفتارهای پرخاشگرانه در کودک منجر شود.

سبک مسامحه‌آمیزِ سهل‌انگارانه
در این روش، والدین دخالت اندکی در زندگی، تربیت و هدایت کودک دارند و نیازهای هیجانی و تربیتی او تا حد زیادی نادیده گرفته می‌شود. این سبک کودک را در معرض خطر عزت‌نفس پایین، ضعف در خودگردانی و افزایش رفتارهای پرخاشگرانه قرار می‌دهد.

سبک مقتدرانه یا دوسویه
این سبک ترکیبی از قواعد روشن و محکم با رابطۀ عاطفی گرم و صمیمی است. والدین در عین حفظ چارچوب‌ها، کودک را در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت می‌دهند و به نظر او احترام می‌گذارند. بر اساس پژوهش‌ها، این سبک بیش از سایر روش‌ها با پیامدهای مثبت رشدی همراه است و احتمالاً به افزایش خوداتکایی، عزت‌نفس و شکل‌گیری حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی در کودک منجر می‌شود (عالیپور بیرگانی، مکتبی، شهنی ییلاق و مفردنژاد، ۱۳۹۰).

 

خاتمه سخن اینکه تأثیر مایکل راتر فراتر از دانشگاه و پژوهش بود و به حوزه سیاست‌گذاری اجتماعی نیز گسترش یافت. مطالعات او موجب شد سلامت روان کودک به‌عنوان مسئله‌ای ساختاری و اجتماعی شناخته شود و نقش خانواده، مدرسه و سیاست‌های رفاهی در پیشگیری از مشکلات روانی مورد توجه قرار گیرد. به‌واسطه این دیدگاه، مداخلات زودهنگام، حمایت‌های اجتماعی و برنامه‌های پیشگیرانه جایگزین رویکردهای تنبیهی و برچسب‌زننده شدند.

در مجموع، مایکل راتر با تبدیل مفاهیمی مانند تاب‌آوری، آسیب و رشد به مقوله‌هایی علمی، پویا و قابل مداخله، تأثیری ماندگار بر روان‌پزشکی کودک و فهم معاصر ما از سلامت روان برجای گذاشت. او نشان داد که انسان‌ها نه قربانیان مطلق گذشته‌اند و نه موجوداتی شکست‌ناپذیر، بلکه کنشگرانی هستند که در بستر روابط و ساختارهای اجتماعی، امکان تغییر و ترمیم را در خود دارند.

ارسال یک پاسخ