تاب آوری و تروما هر دو متداول هستند

تاب آوری در بین کسانی که تروما را تجربه میکنند واکنشی متداول است

0

تاب آوری و تروما هر دو متداول هستند تاب آوری در بین کسانی که تروما را تجربه میکنند واکنشی متداول است این نوع رفتار در سطوح دیگر نیز از جمله خانواده و سازمان هم صادق است هم از این جهت است که در ادبیات تحقیق عباراتی چون تاب آوری خانواده ؛ تاب اوری زوجین و یا تاب آوری سازمان و یا تاب آوری اجتماعی خلق و توسعه یافته اند
بهرحال پس از رویدادهای طبیعی یا وقایع انسان ساز مثل جنگ یا حوادت تروریستی شاهد توانایی تاب آوری بعنوان رفتاری متداول خواهیم بود که البته روی دیگر سکه تروما خواهد بود و اینگونه است که تاب آوری تروما شکل میگیرد.

تصور فرد از یک رویداد به ‌عنوان عاملی تهدیدکننده برای خود یا دیگران میتواند در ساخت و تعریف تروما موثر باشد اگرچه از تروما تعاریف متعدد و متنوعی در اختیار است پس آنچه که میتواند برای فردی تروما تلقی شود ممکن است برای فرد دیگری حتی تجربه ای آسیب زا هم به حساب نیاید حتی اگر این افراد اعضای یک خانواده باشند و یک رویداد مشابه را به اتفاق تجربه کرده باشند.
درک این تفاوت در همدلی اجتماعی میتواند بسیار مهم باشد بالاخص برای آنها که در مشاغل دیگریار و امداد اجتماعی مشغول بکار هستند یا اینکه درمانگر و روانشناس هستند عوارض و نشانه های حوادث تروماتیک برای افراد کاملا متفاوت است.
موضوع قابل توجه دیگر آن است که استرس و نشانه های تروماتیک بودن یک حادثه می تواند بصورت فوری و آنی تجلی پیدا کرده و قابل مشاهده شوند یا اینکه با تاخیر و پس از گذشت مدتی ظاهر شده و ادامه پیدا کنند
خشونت فیزیکی ؛ تجاوز و شکنجه یا جنگ و حوادث تروریستی و رویدادهایی طبیعی مثل سیل و زلزله میتوانند بعنوان حوادثی تروماتیک عوارض ماندگاری بر جای بگذارند.

تاب آوری و تروما هر دو متداول هستند در واقع رفتار متداول در برابر تروما تاب آوری است که تروما نیز خود پدیده ای متداول است.

منطق تاب آوری توانایی است. تاب آوری توانایی ترمیم و بازسازی و رشد پس از آشفتگی و حوادث تروماتیک است این میتواند محور تمامی فعالیت ها و رویکردهای روانشناختی و اجتماعی در مواجهه موفق با تطیهر و درمان تروما باشد .

با مرور مختصری بر ادبیات تحقیق تاب آوری متوجه خواهیم شد چراغ امید به خانه تغییر و تاب آوری روشن است این معنا توسط یافته های نروسایکولوژی و مطالعات مغز پژوهان هم تایید شده است چنانچه مغز بتواند تغییر کند به یقین باور ها و هیجانات یا احساسات انسان هم توانایی تغییر و ترمیم دارند که آدمی توانایی ترمیم خود و اندیشه ها و یا عواطف جراحت دیده خود را دارد.

تاب آوری علاوه بر توسعه مهارتهای حمایت یابی و قدرت حل مساله امکان خودیاری و درمان خویشتن را نیز فراهم میکند

اما در این میان مردان بنا بر کلیشه های فرهنگی و اجتماعی و مفهوم سنتی مردانگی کمتر به دنبال مراقبت های بهداشتی و خدمات سلامت روان هستند بررسی گزارشات نشان میدهد که زنان بیشتر به افسردگی و اضطراب دچار میشوند در حالیکه میدانیم که معمولا اختلالات مردان به علت عدم مراجعه تشخیص داده نشده و در محاسبات بحساب آورده نمیشوند چیزی که ممکن است نتایج را تغییر دهد .

اما چرا مردان کمتر به خدمات سلامت روان مراجعه میکنند شاید بتوان پاسخ این سوال را در الگوی سنتی { مرد قوی } پیدا کرد مردی که در برابر درد زانو نمیزند و گریه نمیکند و قدرتمند است مردی از جنس اساطیر و افسانه ها که ساکت و درمند وتنهاست و  توانایی کتمان مسایل و مشکلات خودش را دارد  این تصور از مفهوم مردانگی سنتی مردی است که توانایی تنهایی را دارد و غم استخوان سوز خویش را برزبان نخواهد آورد تصور باطلی که ممکن است مردان را با مشکلات و اختلالات روانشناختی جدی مواجهه کند.
مردانگی در این الگوی سنتی بمعنای هرگز ضعیف ظاهر نشدن است این الگو در وهله اول باعث انصراف مردان از حمایت یابی و دریافت خدمات بهداشتی و مراقبت های روانی و در مرحله بعدی جدی نگرفتن چالش های روانی مردان است .

با اینحال شاهد هستیم شمار مردان قدرتمندی که امروز مسایل و مشکلات روانی خود را جدی میگیرند و به دریافت مراقبت های روانی تمایل نشان میدهد رو به افزایش است و این نشان میدهد الگوی مرد معاصر در حال پذیرش و تجربه کردن تحولاتی است که میتواند لااقل در زمینه دسترسی به حمایت های روانی ومراقبت های بهداشتی مثبت تلقی شود .

مردان امروز شهامت و بلوغ صحبت کردن از روان دردهای خود را یافته اند مردان شهامت و شجاعت خود در به اشتراک گذاشتن دردهایشان را شناخته اند و این میتواند گام مهمی در دستیابی به خدمات حمایتی و ارتقای سلامت روانی اجتماعی مردان باشد .

آسیب پذیری و مشکلات عاطفی و روانی مردان نظر به جایگاه و نقشی که در سامانه ها و سیستم های اقتصادی و اجتماعی دنیا دارند بسیار نکته پر اهمیتی است  و ما را متوجه این معنا میکند که دنیا به مردان سالم بیشتری نیاز دارد.

این واقعیت دارد که دنیا توسط مردان مدیریت میشود و از قرار مردان هم چالش و تنش بیشتری را تجربه میکنند و یا لااقل مشکلات مردانه از جنس متفاوتی هستند که به نظر میرسد خشن و بیرحمانه تر عمل میکنند موضوعاتی از این قبیل باعث شده که مردان بیشتر از زنان درگیر مواد مخدر و خودکشی هایخشن و  منجر به مرگ باشند و اگر جایی آمار فراوانی زنان را نمایان ساخته علت آن میتواند عدم مراجعه مردان به خدمات بهداشتی و مراقبیت های سلامت روان باشد.

تروما و تاب آوری مردان شایسته توجه بیش از اینهاست با اینکه میدانیم مردان درمقایسه با زنان در معرض مخاطرات شغلی و محیطی بیشتری هستند و اعتیاد و استرس و فرسودگی شغلی بیشتری را نشان میدهند حتی طلاق و تنهایی هم به مردان خسارت و آسیب بیشتری وارد میکند.

 

تاب آوری و تروما

 

دکتر محمدرضا مقدسی مدیر و موسس خانه تاب آوری ایران در  ادامه این مطلب اضافه میکند انباشت ترومای جمعی با فرسایش اعتماد، معنا و امنیت روانی، تاب‌آوری را تضعیف می‌کند؛ تاب‌آوری پایدار تنها با پذیرش، روایت و ترمیم زخم‌های جمعی شکل می‌گیرد.

پیشنهاد ما به شما

انباشت ترومای جمعی مفهومی بسیار مهم در فهم وضعیت روانی، اجتماعی و فرهنگی جوامعی است که به‌طور مکرر در معرض بحران، ناامنی، فقدان، سرکوب، بی‌ثباتی یا تجربه‌های تهدیدکننده قرار گرفته‌اند. انباشت ترومای جمعی زمانی رخ می‌دهد که زخم‌های روانی یک جامعه بر اثر تکرار فشارها و نبود فرصت پردازش، روی هم تلنبار می‌شود و به بخشی از حافظه تاریخی، الگوهای رفتاری و ساختارهای معنایی جامعه تبدیل می‌گردد. این نوع تروما به تجربه‌ای مشترک، نانوشته و درونی‌شده بدل می‌شود که نسل‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تروما در این سطح، دیده نمی‌شود، اما عمل می‌کند. خاموش است، اما میتوان آن را تعیین‌کننده دانست.

تعریف انباشت ترومای جمعی بدون توجه به زمان ممکن نیست. این پدیده حاصل یک رویداد واحد نیست، بلکه نتیجه زنجیره‌ای از رویدادهای حل‌نشده است. جنگ، فقر مزمن، نابرابری، بی‌عدالتی ساختاری، بحران‌های اقتصادی، بلایای طبیعی، مهاجرت اجباری، و حتی فرسایش تدریجی اعتماد اجتماعی، همگی می‌توانند لایه‌هایی از تروما را بر روان جمعی اضافه کند. وقتی فرصت سوگواری، معناپردازی و بازسازی روانی نباشد، تروما از «رویداد» به «وضعیت» تبدیل می‌شود. این همان نقطه خطرناک است. جامعه وارد حالت بقا می‌شود. بقا جای زندگی را می‌گیرد.

از منظر روان‌شناختی، انباشت ترومای جمعی با افزایش اضطراب فراگیر، حساسیت بیش‌ازحد به تهدید، خشم پنهان، افسردگی اجتماعی و احساس ناتوانی مزمن همراه است. افراد ممکن است ندانند چرا خسته‌اند، چرا زود می‌ترسند، چرا آینده برایشان تهی از معناست. اما بدن و ذهن آن‌ها در حال پاسخ‌دادن به حافظه‌ای است که هرگز پردازش نشده است. تروما وقتی بیان نمی‌شود، به نشانه تبدیل می‌شود. نشانه‌های روان‌تنی، فرسودگی شغلی، اختلالات خواب و کاهش تاب‌آوری فردی، بخشی از این پیامدهاست. ذهن خسته، امید تولید نمی‌کند.

در سطح اجتماعی، انباشت ترومای جمعی اعتماد را فرسایش می‌دهد. اعتماد به نهادها، به آینده، به دیگری. جامعه‌ای که بار تروما را حمل می‌کند، به‌تدریج به سمت فردگرایی دفاعی، بی‌تفاوتی اجتماعی یا قطبی‌شدن حرکت می‌کند. همکاری جای خود را به رقابت بقا می‌دهد. همدلی ضعیف می‌شود. تحمل تفاوت کاهش می‌یابد. جامعه زخم‌خورده، زود خشمگین می‌شود. زود ناامید می‌شود. این وضعیت سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد؛ همان سرمایه‌ای که یکی از ستون‌های اصلی تاب‌آوری جمعی است.

پیامدهای فرهنگی انباشت ترومای جمعی کمتر دیده می‌شوند، اما عمیق‌ترند. روایت‌های فرهنگی تغییر می‌کنند.

ادبیات، زبان روزمره، ضرب‌المثل‌ها و حتی شوخی‌ها حامل نشانه‌های تروما می‌شوند. بدبینی عادی می‌شود. فاجعه‌سازی نرمال می‌گردد. امید، ساده‌لوحی تلقی می‌شود. در چنین فضایی، آینده‌نگری جای خود را به حال‌زدگی می‌دهد. فرهنگ از «ساختن» به «تحمل‌کردن» تغییر جهت می‌دهد. این تغییر، خاموش اما ویرانگر است.

انباشت ترومای جمعی مستقیماً گونه‌های مختلف تاب‌آوری را به چالش می‌کشد.

تاب‌آوری فردی، که بر تنظیم هیجان، معناجویی و حل مسئله استوار است، در بستر اجتماعی فرسوده نمی‌تواند به‌تنهایی دوام بیاورد. تاب‌آوری اجتماعی، که نیازمند اعتماد، شبکه‌های حمایتی و مشارکت است، در جامعه‌ای با حافظه تروماتیک فعال، تضعیف می‌شود. حتی تاب‌آوری فرهنگی، که از روایت‌ها، هویت و ارزش‌های مشترک تغذیه می‌کند، در معرض فرسایش قرار می‌گیرد؛ زیرا روایت غالب، روایت زخم است، نه امکان.

رابطه انباشت تروما و تاب‌آوری رابطه‌ای خطی و ساده نیست.

تروما الزاماً تاب‌آوری را نابود نمی‌کند، اما آن را مشروط می‌سازد. جوامعی که تروما را به رسمیت می‌شناسند، درباره آن گفت‌وگو می‌کنند و آن را به معنا تبدیل می‌نمایند، می‌توانند از دل رنج، ظرفیت بازسازی بسازند. اما جوامعی که تروما را انکار، سرکوب یا عادی‌سازی می‌کنند، تاب‌آوری‌شان به تاب‌آوری شکننده تبدیل می‌شود؛ مقاوم در ظاهر، فرسوده در عمق. تاب‌آوری واقعی بدون مواجهه با تروما شکل نمی‌گیرد. فرار، استقامت نیست.

انباشت ترومای جمعی می‌تواند الگوهای تصمیم‌گیری را نیز مختل کند. تصمیم‌ها کوتاه‌مدت می‌شوند.

سیاست‌گذاری‌ها واکنشی می‌گردند. نگاه توسعه‌ای تضعیف می‌شود. جامعه‌ای که در حالت هشدار دائمی است، نمی‌تواند برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشد. این وضعیت، چرخه تروما را بازتولید می‌کند. بحران، بحران می‌زاید. خستگی، خلاقیت را می‌کشد. و بدون خلاقیت، تاب‌آوری به تکرار تبدیل می‌شود.

در عین حال، بررسی رابطه انباشت تروما و تاب‌آوری نشان می‌دهد که تاب‌آوری اگر صرفاً به‌عنوان مهارت فردی آموزش داده شود، نه‌تنها کافی نیست، بلکه می‌تواند به نوعی سرزنش پنهان قربانی منجر شود. وقتی ساختارها تروماتیک‌اند، انتظار تاب‌آوری فردی بدون اصلاح بستر، ناعادلانه است. تاب‌آوری باید چندسطحی فهم شود: فردی، خانوادگی، اجتماعی، نهادی و فرهنگی. ترومای جمعی نیز دقیقاً در همین سطوح عمل می‌کند. پاسخ تک‌سطحی، شکست می‌خورد.

تروما اگر دیده نشود، فرمان می‌دهد. تاب‌آوری بدون معنا، دوام ندارد. انکار زخم، درمان نیست.سکوت، همیشه آرامش نمی‌آورد.توجه به مفهوم انباشت ترومای جمعی برای تحلیل بحران‌های اجتماعی، افت تاب‌آوری، افزایش اضطراب جمعی و فرسایش سرمایه اجتماعی ضروری است. این مفهوم پلی است میان روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی. پرداختن به آن، پیش‌نیاز طراحی مداخلات مؤثر در حوزه سلامت روان، آموزش تاب‌آوری و بازسازی اجتماعی است.

انباشت ترومای جمعی نه یک ضعف اخلاقی است و نه نشانه ناتوانی ذاتی یک جامعه. این پدیده، نتیجه شرایطی است که فرصت ترمیم را از روان جمعی سلب کرده‌اند. مسیر برون‌رفت، از دیدن آغاز می‌شود. از نام‌گذاری. از روایت‌سازی آگاهانه. از پیوند دادن تاب‌آوری با عدالت، معنا و حافظه. تاب‌آوری، فقط دوام‌آوردن نیست. تاب‌آوری، توان بازگشت به زندگی است.

ارسال یک پاسخ