نورمن گارمزی( Norman Garmezy)

0

نورمن گارمزی متولد ۱۹۱۸ و دانش آموخته روانشناسی در دانشگاه مینه سوتا است ، شهرت ایشان به دلیل مطالعاتی ست که بر روی ظرفیت های مثبت انسان وتاب آوری انجام داده است.

نورمن گارمزی (Norman Garmezy) از برجسته‌ترین روان‌شناسان قرن بیستم و یکی از تأثیرگذارترین چهره‌ها در شکل‌گیری مفهوم «تاب‌آوری» در روان‌شناسی معاصر است. بسیاری از پژوهشگران او را پدر مطالعات علمی تاب‌آوری می‌دانند؛ زیرا برای نخستین بار توجه جامعه علمی را از تمرکز صرف بر آسیب‌ها و اختلالات روانی به سوی ظرفیت‌های انسان برای سازگاری، رشد و موفقیت در شرایط دشوار معطوف کرد.

مطالعات گارمزی با تمرکز بر روی عوامل خطر در زندگی  کودکان و قدرت تاب آوری آنها بوده است .

اگرچه درابتدای کار علاقه مند به بازاریابی بود اما بهرحال این روانشناسی و به ویژه تاب آوری بود که اورا جذب خود کرد و علاقه وی را برای ادامه بر انگیخت .

نورمن گارمزی دوره کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه کلمبیا گذراند و رساله دکتری خودرا به بیماران اسکیزوفرنی اختصاص داد.

نورمن گارمزی  پیش از این ها به ارتش برای شرکت در جنگ جهانی دوم پیوسته بود .گارمزی بمدت یازده سال عضو هیت علمی دانشگاه بود ولی کار جدی خود را برای تاب آوری کودکان دردانشگاه مینه سوتا و با تمرکز بر کودکان در معرض خطربه انجام رساند .

وی از این فرصت برای ادامه مطالعات  تاب آوری بهره گرفت .گارمزی دارای نشان افتخار رتبه عالی از انجمن روانشناسی امریکا و منتخب آکادمی علوم امریکا در سال ۱۹۸۶ است . از ایشان چندین مقاله و کتاب بر جای مانده است .
دکتر نورمن گارمزی که از بزرگان و پیشتازان تاب آوری است در سال ۲۰۰۹ دیده از جهان فرو بست.

 

گارمزی ودیگر پژوهشگران سه سطح عوامل دوران کودکی راکه دردوران بزرگسالی به حفاظت از افراد دربرابر تأثیر عوامل خطرساز متعدد زیست شناختی و روانی- اجتماعی کمک می نماید، شناسایی نموده اند. این عوامل سه گانه ی محافظتی عبارتند از:

۱ – استعداد سرشتی – مزاجی کودک، مثل توانایی عقلانی، خلق و خوی آسان، خودمختاری، خود – اعتمادی، جامعه پذیری، راهبردهای مداری موثر و مهارت های ارتباطی.

۲ – خصوصیات خانوادگی که با وجود صمیمیت، پیوستگی محکم باهم، ساختار، حمایت عاطفی، سبک ایمن دلبستگی، وپیوند نزدیک باحداقل یک مراقب مشخص است.

۳ – عوامل حمایت بیرونی، مثل تجارب مثبت درمدرسه، روابط خوب با همتا، روابط مثبت با سایر بزرگسالان، وهمه ی آن فعالیت هایی که شایستگی فرد را تقویت می نماید و یا پیوندهای فرد با جامعه بزرگتر را پرورش می دهد. با توجه به مکانیزم عمل، فرض شده است که این عوامل تاثیر عوامل خطرساز را با تغییر ارزیابی و مواجهه با موقعیت¬های مخاطره¬آمیز کاهش می دهد. همچنین فرض شده¬است که عوامل محافظت کننده تأثیر زنجیره منفی وقایع را کاهش داده و به رشد و حفظ عزت نفس کمک می نماید.

پیشنهاد ما به شما

اگرچه اهمیت این عوامل محافظت کننده شناخته شده توسط پژوهش های متعدد طولی نشان  داده  شده است، بسیاری از این عوامل به راحتی قابل تغییر و اصلاح نیستند. علاوه براین، برحسب مقتضیات محیطی آموزش افراد برای مقابله با استرس ها به شیوه ی مبتنی بر مسئله یاهرگونه روش فعال ممکن است مناسب نباشد.

میراث علمی و تأثیر ماندگار

نورمن گارمزی روان‌شناسی آمریکایی بود که در هجدهم ژوئن سال هزار و نهصد و هجده در محله برانکس شهر نیویورک به دنیا آمد و در بیست‌ویکم نوامبر سال دو هزار و نه در نشویل ایالت تنسی درگذشت. او یکی از چهره‌های تأثیرگذار در حوزه روان‌شناسی رشد و به‌ویژه در زمینه روان‌شناسی رشد آسیب‌شناختی به شمار می‌رود و اغلب به عنوان یکی از پیشگامان مطالعات مربوط به ریسک و تاب‌آوری در کودکان معرفی می‌شود.

خانواده او مهاجرانی روس‌تبار و یهودی بودند که در آپارتمانی کوچک در یک محله کارگری ساکن شدند. با وجود سطح تحصیلات پایین والدین، آنان اهمیت زیادی برای آموزش فرزندان قائل بودند و همین موضوع باعث شد او در دوران دبستان سه پایه را جلوتر رود. پدرش طراح کلاه بود و کارخانه‌ای موفق داشت که در دوران رکود بزرگ اقتصادی ورشکسته شد و خانواده مجبور شدند در همان کارخانه به عنوان کارگر مشغول به کار شوند.

تحصیلات دانشگاهی خود را در کالج شهر نیویورک در رشته مدیریت بازرگانی با گرایش اقتصاد آغاز کرد، اما گذراندن یک درس اجباری روان‌شناسی توجه او را به این حوزه جلب کرد. پس از فراغت از تحصیل در سال هزار و نهصد و سی‌ونه، مدرک کارشناسی ارشد مشاوره را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. به دلیل محدودیت‌های شغلی ناشی از یهودی‌ستیزی در آن دوران، ابتدا در یک مرکز خدمات شغلی یهودیان در کلیولند مشغول شد، اما اندکی بعد برای خدمت در جنگ جهانی دوم فراخوانده شد. در ارتش، فرصتی پیش آمد تا به مدت شش ماه در دانشگاه آیووا روان‌شناسی مدیریت نیروی انسانی بیاموزد، تجربه‌ای که مسیر زندگی او را کاملاً تغییر داد.

پس از پایان جنگ، به دانشگاه آیووا بازگشت و تحت نظارت کنث اسپنس دوره دکترا را آغاز کرد. کارآموزی بالینی خود را در بیمارستان ایالتی ووستر در ماساچوست زیر نظر الیوت رادنیک گذراند و در نهایت رساله دکترای خود را با محوریت اسکیزوفرنی نگاشت و در سال هزار و نهصد و پنجاه مدرک دکترا را دریافت کرد.

فعالیت آکادمیک او با پیوستن به دانشگاه دوک در مقام استادیار روان‌شناسی بالینی آغاز شد و یازده سال در آنجا مشغول پژوهش در حوزه اسکیزوفرنی بود. در همین دوران بر روی دوگانه اسکیزوفرنی واکنشی و فرایندی کار کرد و علاقه‌مند شد بفهمد چرا برخی بیماران بدون نیاز به دارو بهبود می‌یابند و زندگی نسبتاً عادی دارند، در حالی که دیگران روندی مزمن و ناتوان‌کننده را تجربه می‌کنند. همین پرسش او را به سوی مطالعه تأثیر استرس‌ها و عوامل خطر و محافظتی بر سلامت روان سوق داد.

در سال هزار و نهصد و شصت‌ویک به مؤسسه رشد کودک دانشگاه مینسوتا پیوست و تا سال هزار و نهصد و هشتادونه در آنجا فعالیت کرد. این دوره نقطه عطف کار پژوهشی او بود، زیرا تمرکز خود را از بزرگسالان مبتلا به اسکیزوفرنی به کودکان تغییر داد و شروع به بررسی این موضوع کرد که چرا برخی کودکان در برابر استرس و سختی‌های زندگی تاب‌آور می‌شوند و برخی دیگر دچار مشکلات رفتاری و روانی می‌گردند. این رویکرد ترکیبی از روان‌شناسی رشد و روان‌شناسی بالینی موجب شکل‌گیری حوزه‌ای جدید به نام روان‌شناسی رشد آسیب‌شناختی شد. نخستین کتاب مهم این حوزه با عنوان استرس، مقابله و رشد در کودکان توسط او و مایکل راتر ویرایش و منتشر شد.

یکی از مهم‌ترین پروژه‌های پژوهشی او مطالعه طولی موسوم به پروژه شایستگی بود که با همکاری شاگردانش آن ماستن و آوکه تلگن انجام شد. یافته‌های این پروژه نشان داد که شایستگی ابعاد گوناگونی دارد، در طول زمان تغییر می‌کند و می‌تواند موفقیت در دوران بزرگسالی را پیش‌بینی کند. همچنین مشخص شد کودکانی که در حوزه‌های اجتماعی، ادراکی و تحصیلی شایستگی بیشتری داشتند، حتی در صورت مواجهه با سختی در دوران کودکی، کمتر دچار پیامدهای منفی می‌شدند و شباهت بیشتری به همسالان بدون تجربه سختی داشتند. تیم پژوهشی او همچنین روش‌های نوآورانه‌ای برای سنجش این عوامل ابداع کرد که هنوز در پژوهش‌های روان‌شناسی رشد استفاده می‌شود، از جمله ابزاری که بر اساس آن دانش‌آموزان یک کلاس همدیگر را برای نقش‌های اجتماعی گوناگون معرفی می‌کنند.

او در کنار فعالیت‌های پژوهشی، به عنوان استاد راهنما نیز شهرتی چشمگیر داشت. شاگردانی همچون آن ماستن و دانته چیچتی زیر نظر او تحصیل کردند و بعدها خود از چهره‌های برجسته این حوزه شدند. همکاران و شاگردانش او را فردی گرم، بامزه، دلسوز و بی‌نهایت حامی توصیف می‌کنند که استعداد فوق‌العاده‌ای در پرورش نسل جدید روان‌شناسان داشت. همسرش ادی شصت‌وسه سال همراه او بود و در کنار او در حمایت از دانشجویان نقش مهمی ایفا کرد.

در دهه هشتاد و نود میلادی، آثار او در نشریاتی همچون خبرنامه اسکیزوفرنی موجب یکپارچه‌سازی پژوهش‌های مربوط به ریسک کودکان مبتلا به اسکیزوفرنی شد و مسیرهای پژوهشی جدیدی را باز کرد که به بررسی ترکیب عوامل ژنتیکی و محیطی پرداخت. از میان آثار شناخته‌شده او می‌توان به مقاله کودکان مقاوم در برابر استرس: جستجوی عوامل محافظتی که در سال هزار و نهصد و هشتادوپنج منتشر شد، تاب‌آوری و آسیب‌پذیری در برابر پیامدهای رشدی نامطلوب مرتبط با فقر که در سال هزار و نهصد و نودویک انتشار یافت، و کودکان در فقر: تاب‌آوری با وجود ریسک که در سال هزار و نهصد و نودوسه به چاپ رسید اشاره کرد. همچنین مقاله مشترک با آن ماستن و آوکه تلگن با عنوان مطالعه استرس و شایستگی در کودکان که در سال هزار و نهصد و هشتادوچهار در نشریه رشد کودک منتشر شد، از منابع پایه‌ای این حوزه به شمار می‌رود.

در سال‌های پایانی زندگی به بیماری آلزایمر مبتلا شد و طی بیست سال به تدریج دچار افت شناختی گردید. با این حال، حتی در دوران بیماری، علاقه او به دیگران و مهربانی‌اش تا واپسین روزها باقی ماند. جامعه علمی روان‌شناسی رشد او را میراث‌دار بزرگ مطالعات تاب‌آوری می‌داند و تأثیر او همچنان از طریق شاگردان و نسل‌های بعدی پژوهشگرانی که مسیر او را ادامه دادند، ادامه دارد.

 

ارسال یک پاسخ